تبليغاتX
ولایت حیدری
 

- به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد             به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد

خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذیقعده         که آمد بهترین بنده، رضا آمد، رضا آمد

 

ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا(علیهالسلام) مبارکباد.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:28  توسط سینا  | 
 

 

حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظّم انقلاب اسلامي در پيامي به مناسبت آغاز سال نو، سال جديد را سالي مهم خواندند و با ابراز اميدواري درباره غلبه قدرت ايماني ملت ايران بر همه حوادث و تحولات اين سال، افزودند: با توجه به اهميت "حياتي و اساسيِ مصرف مدبرانه و عاقلانه منابع كشور"، سال جديد را در همه زمينه ها و امور، سال اصلاح الگوي مصرف مي دانم.
ايشان، نزديكي نوروز امسال را به ايام ولادت خاتم النبيين(ص) و امام جعفر صادق(ع)، باعث شرافت بيشتر عيد نوروز دانستند و با تبريك اين عيد سعيد به آحاد ملت عزيز ايران، هم ميهنان خارج از كشور و ملتهايي كه نوروز را گرامي مي دارند، براي همگان سالي سرشار از نيكويي و سعادت آرزو كردند.
رهبر انقلاب اسلامي سال 87 را سالي پُر ماجرا خواندند و با اشاره به حوادث مهم داخلي و خارجي اين سال خاطر نشان كردند: سال 87 با خبرهاي خوش هسته اي كه اثبات كننده توانايي ملت ايران و دانشمندان متبحر اين سرزمين بود، آغاز شد و پرتاب ماهواره اميد، ايران را در اين سال در رديف چند كشور صاحب اين فناوري مهم قرار داد كه اين پيشرفتهاي حقيقتاً شگفت آور، اَرج و اعتبار جديدي براي ملت ايران به همراه آورده است.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به راه اندازي موقت و آزمايشي نيروگاه بوشهر افزودند: دنيا قانع شده است كه راه پيشرفت هسته اي ملت ايران را نمي شود بست زيرا  پيشرفتهاي ايران در عرصه هاي مختلف علمي و غير علمي، نشان دهنده  بي اثر بودن تحريم هاست و اثبات مي كند كه ملت بزرگ ايران از درون مي جوشد و رشد مي‌كند و با اتكاء به جوانان پُر تلاش و سرافراز خود، تبليغات و ترفندهاي دشمنان را خنثي مي‌نمايد.
رهبر انقلاب اسلامي در اين پيام نوروزي همچنين با اشاره به تشكيل مجلس هشتم و كارهاي خوبي كه مجلس و دولت با همكاري يكديگر انجام داده اند افزودند: اميدواريم اين همكاريها همچنان ادامه داشته باشد.
ايشان در زمينه مسائل اقتصادي به بحران عظيم اقتصادي جهان اشاره و خاطر نشان كردند: برغم اين بحران بزرگ كه از آمريكا شروع شد و طوفان سهمگيني در جهان ايجاد كرد و با وجود تحريمها، مسئولان كشور توانستند كشور و ملت را از افتادن در موج عظيم مشكلات ناشي از بحران جهاني تا حدود زيادي، دور نگه دارند كه البته بايد همچنان مراقب بود و تلاش كرد تا انشاءاله پيشرفتهاي اقتصادي روزبروز شكوفاتر شود.
حضرت آيت الله خامنه اي از بروز نوآوريها و شكوفاييهاي چشم گير در سال 87 ابراز خرسندي كردند و افزودند: عمل به اين شعار در مرحله مقدماتي خوب بوده است اما بايد شعار نوآوري و شكوفايي را همچنان با جديت پيگيري كنيم تا به فضل الهي، به نقطه اي كه شايسته ملت ايران است برسيم.
ايشان همچنين در تشريح مسائل مهم جهاني در سال 87 ، علاوه بر بحران اقتصادي جهاني، به حمله ناكام 22 روزه رژيم صهيونيستي به غزه و مقاومت تحسين برانگيز مردم مظلوم فلسطين اشاره و تأكيد كردند: شكست مفتضحانه صهيونيستها، اين تجربه بسيار مهم را براي مردم دنيا به ارمغان آورد كه مي توانند در مقابل ستمگران بايستند و پيروز شوند.
رهبر انقلاب اسلامي سال جديد را سالي مهم دانستند و با اشاره به دعاي حلول سال نو افزودند: تبديل احوال ملت ايران به نيكوترين احوال، نيازمند توجه و لطف پروردگار است اما بايد متوجه بود كه جلب "لطف و رحمت الهي" به تلاش و همت آحاد مردم براي ايجاد تحول در زندگي شخصي و اجتماعي بستگي دارد.
ايشان در تشريح زمينه هايي كه نيازمند تغيير و تحول جدي است به موضوع "اسرافهاي شخصي و عمومي" و مصرف بي رويه منابع مختلف كشور اشاره كردند و افزودند: اسلام عزيز و همه عقلاي عالم، بر اين نكته تأكيد مي كنند كه مصرف بايد مدبرانه و عاقلانه مديريت شود.
رهبر انقلاب اسلامي در پايان پيام نوروزي تأكيد كردند: همه ما بخصوص مسئولان قواي سه گانه، شخصيتهاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار "مهم، حياتي و اساسي" يعني"اصلاح الگوي مصرف در همه زمينه‌ها"،  برنامه ريزي و حركت كنيم تا با استفاده صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجسته اي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حالها، ظهور و بروز يابد
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 7:7  توسط سینا  | 
امام هشتم تا آنجا كه قدرت و امكان داشت از فرصتى كه در سه سال آخر عمرش پيش آمد، در بيدارى مردم و توجّه دادن آنان به اصول مسائل و پرده برداشتن از چگونگى اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون، حدّاكثر استفاده را نمود.

حضرت على بن موسى، ملقّب به رضا، در سال 148 هجرى قمرى در روز 11 ذيقعده در مدينه به دنيا آمد. پدر آن حضرت، امام موسى بن جعفر و مادرش بانويى بزرگوار به نام نجمه بود. كه او را سمانه و تُكْتَمْ و طاهره نيز مىگفتند. بعد از شهادت امام كاظم(عليه السلام)، آن حضرت در 35 سالگى عهدار دار مسئوليت امامت و حفظ مبانى اسلامى و رهبرى شيعيان گرديد.
مدّت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مىتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد: 1ـ ده سال اوّل امامت آن حضرت كه همزمان با دوره زمامدارى هارون بود. 2ـ پنج سال بعد از آن كه مقارن با خلافت امين، فرزند هارون بود. 3ـ پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلّط او بر قلمرو اسلامى آن روز بود.
امام رضا(عليه السلام) در هر يك از اين سه دوره، به مقتضاى مسئوليت خطير امامت، با اوضاع و احوال پيچيده خلافت آن روز كه به نام اسلام بر مردم حكومت مىشد و با وجود نابسامانى هاى زيادى كه از جهات مختلف در زندگى اجتماعى مردم وجود داشت، وظايف متناسب خود را در راه خدمت به اسلام انجام مىداد.
امام هشتم تا آنجا كه قدرت و امكان داشت از فرصتى كه در سه سال آخر عمرش پيش آمد، در بيدارى مردم و توجّه دادن آنان به اصول مسائل و پرده برداشتن از چگونگى اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون، حدّاكثر استفاده را نمود.
شهادت آن حضرت در سال 203 هجرى در سناباد نوقان، كه امروز يكى از محله هاى مشهد است، در 55 سالگى، به وسيله سمّى كه مأمون به او خوراند، اتّفاق افتاد.
اكنون مزار و مرقد شريفش بزرگترين زيارتگاه در ايران اسلامى، در شهر مقدّس مشهد، مورد توجّه شيفتگان حضرتش مىباشد.
سفر امام رضا(عليه السلام) به ايران
مأمون كه در زمان پدرش از طرف وى والى خراسان بود، بعد از درافتادن با برادرش امين و كشتن او، مركز خلافت را از بغداد به مرو منتقل كرد.
بعد از استقرار حكومت مطلقه، دو چيز او را واداشت كه از امام على بن موسى الرّضا(عليه السلام) دعوتى مصرّانه به عمل آورد تا حضرت را به زور و اكراه هم كه شده به مقرّ حاكميّت خود بكشاند:1ـ خالى بودن دستگاه حكومتى از وجود يك ركن مهمّ علمى و معنوى،2ـ جلوگيرى از نفوذ چشمگير مردم آگاه، به ويژه طرفداران آل على(عليه السلام).
مأمون گمان مىكرد با آمدن على بن موسى الرّضا(عليه السلام) به ايران، ضمن پر شدن خلأ علمى و معنوى، با عَلَم كردن وليعهدىِ آن حضرت، در ظاهر به خواسته هاى طرفداران آل على و پيروان امام هشتم جامه عمل پوشانده مىشود و آرامشى در قلمرو حكومت ايجاد و راه بهره بردارى هاى سياسى هم هموار مىگردد، يا دستكم با اين اقدام، سرپوشى روى كارهايى كه شده و يا در شرف انجام است، گذاشته مىشود.

مردم ايران و آل على(عليه السلام)
اشاره به اين نكته نيز لازم است كه در خطّه ايران، مردم به آل على(عليه السلام) و امامان شيعه، علاقه و محبّتى خاصّ داشتند و زمينه مساعدى از نظر معنوى در دلهاى مردم ايران درباره علويان وجود داشت.
ايرانيان آگاه و خيرخواه از حكومت هاى گذشته خود خاطرات خوبى نداشتند، زيرا با آنان از طرف زمامداران طورى رفتار مىشد كه گويى مردم عادى براى خدمت متصدّيان امور آفريده شده اند و بايستى بدون چون و چرا فرمانبردار آنان باشند! اين بود كه مردم با آشنايى به اسلام و درك سادگى و طبيعى بودن مقرّرات آن، شيفته اسلام شدند و خواستار برقرارى حكومت اسلامى گرديدند.
امّا با ملاحظه اين كه زمامداران و متصدّيان امور كه پس از پيغمبر اسلام قدرتهاى عامّه را در دست داشتند، بر خلاف آنچه اسلام مىخواست عمل كردند، مردم ايران هدفهاى اسلام را عملاً در آن حكومتها نيافتند، لذا به سوى «على»(عليه السلام) كه حقّ خلافت او مورد تعدّى قرار گرفته بود متوجّه شدند.
روش على(عليه السلام) و ساير امامان شيعه، از امام حسن و امام حسين تا حضرت موسى بن جعفر(عليهم السلام) كه سالهاى سال از اواخر عمرش را در زندان خليفه و عمّال ستمكارش گذرانده بود، زمينه بسيار مساعدى را فراهم ساخته بود كه در جامعه اسلامى و يا دستكم يك ناحيه آن، حكومتى نمونه از آنچه اسلام مىخواست تشكيل شود و تحت نظارت امام و پيشوايى از خاندان على(عليه السلام)قرار گيرد.
در آن زمان چشم هاى اميد شيعيان به سوى امام على بن موسى الرّضا(عليه السلام) خيره شده بود، امامى كه آوازه دانش و پاكى او به همه اقطار اسلامى رسيده بود، امّا امكان بهره بردارى از افكار بلند و اهداف الهى او فراهم نبود.
پدر بزرگوارش سالهاى طولانى را در زندان هارون گذرانده بود و خودش نيز مدّتها تحت نظر دستگاه هاى حاكم بود.
آرى خلفاى گذشته راضى نبودند كه اين چهره هاى پاك در جامعه اسلامى شناخته شوند، زيرا بيم آن داشتند كه اگر مردم با آنان و كمالاتشان آشنا شوند، بىمايگى خود آنان و چاپلوسانى كه در دستگاه شان حاكم بر مقدَّرات مردم شده بودند و هيچ گونه صلاحيتى نداشتند ظاهر گردد.
آن گروهِ عارى از اسلامى كه از اسلام فقط رياست و بهره بردارى از آن را براى خود مىخواستند و تنها به منافع خود مىانديشيدند، طبيعى بود كه صالحان و لايقان را منزوى سازند و خود بر اريكه قدرت بنشينند و مركب هوس را بتازند و نيكان را به حساب نياورند.
مأمون مىخواست، ضمن استفاده از موقعيّت علمى و اجتماعى حضرت رضا(عليه السلام)، كارهاى او را تحت نظارت كامل خود قرار دهد.
از طرف ديگر، با اين كار، مىتوانست محبوبيّت قابل ملاحظه اى در ميان مردم بسيارى كه امام رضا را دوست مىداشتند به دست آورد.
و شايد مقاصد ديگرى نيز در بين بوده است، چنان كه معمولاً متصدّيان امور سياسى براى هموار كردن راهها به منظور رسيدن به مقاصد سياسى و اجتماعى خود، هميشه اغراضى در سر و يا در سرّ و ضمير دارند كه از آن جمله مىتوان از لطمه زدن به نفوذ و موقعيت كسانى كه موقعيّتهاى حسّاسى دارند و خودخواهى هاى سلطه گران اجازه تحمّل آنها را نمىدهد، نام برد.
در اين مورد هم اگر متانت و طرز زندگى ساده امام(عليه السلام) نبود، سوء استفاده گران و هوچيان، بىميل نبودند او را به دنيا دوستى و حبّ جاه و مقام و نظاير آن متّهم سازند.
با توجّه به همه اين نكات، قرار شد كه حضرت رضا(عليه السلام) را براى حضور در مركز خلافت اسلامى، كه از حدود كشورهاى عربى به ايران منتقل شده بود، حاضر سازند.
در اين امر، نقش و نقشه فضل بن سهل، وزير اعظم و مورد اعتمادِ مأمون را، كه اصالتاً نژاد ايرانى داشت، نمىتوان ناديده انگاشت.

عكس العمل امام رضا(عليه السلام) در برابر دعوت مأمون
امام رضا(عليه السلام) براى اين كه به مأمون و كارگزاران او بفهماند كه از مقاصد نهانى و نقشه هاى طرح شده آگاهى دارد، ابتدا آن دعوت را نپذيرفت، ولى اصرار و تأكيدهاى فراوانى انجام گرفت تا سرانجام، منجرّ به حركت امام از مدينه به طرف مَروْ، مركز خلافت اسلامى آن روز گرديد.
امام(عليه السلام) طىّ مسافرتى به مكّه، از طريق عراق، عازم خراسان شد. از مكّه تا بصره، قافله با تشريفاتى خاصّ به راه افتاد. هودج هاى مجلّلِ دستگاه خلافت و وسايل مفصّل و اعجابانگيز دربار حكومت، كه خود آنها جزء نقشه هاى طرح شده بود، همراهان امام را حمل مىكرد.
اين همراهان، شامل والى مدينه و گروهى از رجال و اشراف آن روز بودند. امّا امام رضا(عليه السلام) هيچ كس از افراد خانواده را همراه نياورد، حتّى يگانه فرزند عزيز خود محمّد، ملقّب به جواد را هم در مدينه گذاشت و خود به تنهايى، راهى سفر به ايران شد. امام(عليه السلام) در طول راه حجاز تا بصره، در هر شهرى به مناسبتى، با مردم مذاكراتى داشت. از بصره تا خرّمشهر از راه آب و از خرّمشهر به اهواز و سپس از راه اراك، رى و نيشابور، مسافرت ادامه يافت. سرانجام، روز 10 شوّال 201 هجرى قمرى اين قافله به مرو رسيد.
حضرت رضا(عليه السلام) در مركز خلافت اسلامى با دانشمندان مختلف آن زمان، به ويژه رهبران مذاهب و اديان غير اسلامى، مناظرات و مباحث علمى جالبى داشتهاند.
همه علماى مذاهب و صاحبان افكار و آراى مختلف، به بزرگوارى و احاطه علمى آن حضرت ـ كه در مواقع لزوم هم با همان زبان و اصطلاحات خاصّ و حتّى از منابعِ دينىِ خود آنان صحبت مىكرد ـ اقرار و اعتراف كردهاند.
مجموعه مناظرات حضرت رضا(عليه السلام) با دانشمندان زرتشتى و مادّيگرايان و اسقف هاى بزرگ كاتوليك و علماى بزرگ يهود، در كتاب پرارج و گرانبهاى الإحتجاج، تأليف ابىمنصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، از علماى قرن ششم هجرى، نقل گرديده است.
آنچه در همه اين موارد چشمگير بود اين بود كه تمام كسانى كه با آن حضرت رو به رو مىشدند و مباحثاتى انجام مىدادند، در برابر كمالات معنوى امام(عليه السلام) تسليم مىشدند و جز قبول حقّ و اقرار و اعتراف به مقام شامخ علمى امام(عليه السلام) و صحّت مطالبى كه مىفرمود، چاره اى نداشتند. اين مسأله خود موجب شهرت فوق العاده آن حضرت در زمينه احاطه كامل علمى و شايستگى همه جانبه از نظر رهبرى مىشد.
از درس ها و مطالب آموزنده حضرت رضا(عليه السلام) مطالبى توسّط دانشمندان بزرگوار اسلامى جمع آورى گرديده، از جمله كتاب عيون اخبار الرّضا و نيز كتاب علل الشّرايع كه در آن از حكمت و مصالحى كه در مورد احكام و دستورهاى علمى اسلام، فوائد و آثار آنها از امام(عليه السلام) رسيده ياد شده است. اين دو كتاب به وسيله مرحوم شيخ صدوق تأليف گرديده است.
كتابهاى ديگرى نيز مانند طبّ الرّضا يادگار آن حضرت است كه هر يك در جاى خود، كمالات و بزرگوارى آن امام عزيز را معرّفى مىكند.

سفارشى از امام رضا(عليه السلام)
على بن شعيب، يكى از شاگردان با استعداد و لايق آن حضرت، مىگويد: روزى به ديدار امام رضا(عليه السلام) رفتم، از من پرسيد: يا على! چه كسى از نظر زندگى بهترين مردم است؟ جواب دادم: اى سرور و آقاى من! شما به اين مطلب از من داناتريد. بعد از آن فرمود: «يا على، مَنْ حَسَّنَ مَعاشَ غَيْرِهِ فى مَعاشِهِ.»; كسى كه امور زندگى ديگران را از طريق امورِ زندگى خويش نيكو مىگرداند. و سپس ادامه داد: مىدانى چه كسى از نظر زندگى از همه مردم بدتر است؟ جواب دادم: شما داناتريد. فرمود: كسى كه ديگران از زندگى او بهره اى ندارند. از ميان كلمات گهربار حضرت رضا(عليه السلام) چهل حديث را برگزيدم، باشد كه اين سخنان سازنده براى حقيقت جويان، سرآغاز گرايشى عميق به سوى تمام دستورها و رهنمودهاى آن حضرت باشد.
* * *

چهل حديث
قالَ الاِْمامُ الرِّضا(عليه السلام):
1 سه ويژگى برجسته مؤمن
لا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَكُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. 2ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ. 3ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.
مؤمن، مؤمن واقعى نيست، مگر آن كه سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پيامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر كردن در زمان تنگدستى و پريشان حالى است.
2- پاداش نيكى پنهانى و سزاى افشا كننده بدى
«أَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعينَ حَسَنَةً، وَ الْمُذيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.»:
پنهان كننده كار نيك [پاداشش] برابر هفتاد حسنه است، و آشكاركننده كار بد سرافكنده است، و پنهان كننده كار بد آمرزيده است.
3- نظافت
«مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِياءِ التَّنَظُّفُ.»:
از اخلاق پيامبران، نظافت و پاكيزگى است.
4- امين و اميننما
«لَمْ يَخُنْكَ الاَْمينُ وَ لكِنِ ائْتَمَنْتَ الْخائِنَ.»:
امين به تو خيانت نكرده [و نمىكند] و ليكن [تو] خائن را امين تصوّر نموده اى.
5- مقام برادر بزرگتر
«أَلاَْخُ الاَْكْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الاَْبِ.»:
برادر بزرگتر به منزله پدر است.
6- دوست و دشمن هر كس
«صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ.»:
دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.
7- نام بردن با احترام
«إِذا ذَكَرْتَ الرَّجُلَ وَهُوَ حاضِرٌ فَكَنِّهِ، وَ إِذا كَانَ غائِباً فَسَمِّه.»:
چون شخص حاضرى را نام برى [براى احترام] كنيه او را بگو و اگر غائب باشد نامش را بگو.
8- بدى قيل و قال
«إِنَّ اللّهَ يُبْغِضُ الْقيلَ وَ الْقالَ وَ إضاعَةَ الْمالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤالِ.»:
به درستى كه خداوند، داد و فرياد و تلف كردن مال و پُرخواهشى را دشمن مىدارد.
9- ويژگيهاى دهگانه عاقل
«لا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَكُونَ فيهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. يَسْتَكْثِرُ قَليلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ، وَ يَسْتَقِلُّ كَثيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَيْهِ، وَ لا يَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ. ثُمَّ قالَ(عليه السلام): أَلْعاشِرَةُ وَ مَا الْعاشِرَةُ؟ قيلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ(عليه السلام): لا يَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَيْرٌ مِنّى وَ أَتْقى.»:
عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد:1ـ از او اميد خير باشد. 2ـ از بدى او در امان باشند. 3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد. 4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد. 5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود. 6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود. 7ـ فقر در راه خدايش از توانگرى محبوبتر باشد. 8ـ خوارى در راه خدايش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد. 9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد. 10ـ سپس فرمود: دهمى چيست و چيست دهمى؟ به او گفته شد: چيست؟ فرمود: احدى را ننگرد جز اين كه بگويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است.
10- نشانه سِفله
«سُئِلَ الرِّضا(عليه السلام) عَنِ السِّفْلَةِ فَقالَ(عليه السلام):مَنْ كانَ لَهُ شَىْءٌ يُلْهيهِ عَنِ اللّهِ.»:
از امام رضا(عليه السلام) سؤال شد: سفله كيست؟فرمود: آن كه چيزى دارد كه از [ياد] خدا بازش دارد.
11- ايمان، تقوا و يقين
«إِنَّ الاِْيمانَ أَفْضَلُ مِنَ الاٌِسْلامِ بِدَرَجَه، وَ التَّقْوى أَفْضَلُ مِنَ الاِْيمانِ بِدَرَجَة وَ لَمْ يُعطَ بَنُو آدَمَ أَفْضَلَ مِنَ الْيَقينِ.»:
ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است، و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است و به فرزند آدم چيزى بالاتر از يقين داده نشده است.
12- ميهمانى ازدواج
«مِنَ السُّنَّةِ إِطْعامُ الطَّعامِ عِنْدَ التَّزْويجِ.»:
اطعام و ميهمانى كردن براى ازدواج از سنّت است.
13- صله رحم با كمترين چيز
«صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَة مِنْ ماء، وَ أَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأَذى عَنْها.»:
پيوند خويشاوندى را برقرار كنيد گرچه با جرعه آبى باشد، و بهترين پيوند خويشاوندى، خوددارى از آزار خويشاوندان است.
14- سلاح پيامبران
«عَنِ الرِّضا(عليه السلام) أَنَّهُ كانَ يَقُولُ لاَِصْحابِهِ: عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الاَْنْبِياءِ، فَقيلَ: وَ ما سِلاحُ الاَْنْبِياءِ؟ قالَ: أَلدُّعاءُ.»:
حضرت رضا(عليه السلام) هميشه به اصحاب خود مىفرمود: بر شما باد به اسلحه پيامبران، گفته شد: اسلحه پيامبران چيست؟ فرمود: دعا.
15- نشانه هاى فهم
«إِنَّ مِنْ عَلاماتِ الْفِقْهِ: أَلْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ، وَ الصَّمْتُ بابٌ مِنْ أَبْوابِ الْحِكْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الَْمحَبَّةَ، إِنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْر.»:
از نشانه هاى دين فهمى، حلم و علم است، و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خاموشى و سكوت، دوستىآور و راهنماى هر كار خيرى است.
16- گوشه گيرى و سكوت
«يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ تَكُونُ الْعافِيَةُ فيهِ عَشَرَةَ أَجْزاء: تِسْعَةٌ مِنْها فى إِعْتِزالِ النّاسِ وَ واحِدٌ فِى الصَّمْتِ.»:
زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن عافيت ده جزء است كه نُه جزء آن در كناره گيرى از مردم و يك جزء آن در خاموشى است.
17- حقيقت توكّل
«سُئِلَ الرِّضا(عليه السلام): عَنْ حَدِّ التَّوَكُّلِّ؟ فَقالَ(عليه السلام): أَنْ لا تَخافَ أحَدًا إِلاَّاللّهَ.»:
از امام رضا(عليه السلام) از حقيقت توكّل سؤال شد.
فرمود: اين كه جز خدا از كسى نترسى.
18- بدترين مردم
«إِنَّ شَرَّ النّاسِ مَنْ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ أَكَلَ وَحْدَهُ وَ جَلَدَ عَبْدَهُ.»:
به راستى كه بدترين مردم كسى است كه يارىاش را [از مردم] باز دارد و تنها بخورد و زيردستش را بزند.
19- زمامداران را وفايى نيست
«لَيْسَ لِبَخيل راحَةٌ، وَ لا لِحَسُود لَذَّةٌ، وَ لا لِمُـلـُوك وَفاءٌ وَ لا لِكَذُوب مُرُوَّةٌ.»:
بخيل را آسايشى نيست و حسود را خوشى و لذّتى نيست و زمامدار را وفايى نيست و دروغگو را مروّت و مردانگى نيست.
20- دست بوسى نه!
«لا يُقَبِّلُ الرَّجُلُ يَدَ الرَّجُلِ، فَإِنَّ قُبْلَةَ يَدِهِ كَالصَّلاةِ لَهُ.»:
كسى دست كسى را نمىبوسد، زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.
21- حُسن ظنّ به خدا
«أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ، فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ كانَ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَنْ رَضِىَ بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْيَسيرُ مِنَ الْعَمَلِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِالْيَسيرِ مِنَ الْحَلالِ خَفَّتْ مَؤُونَتُهُ وَ نُعِّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللّهُ دارَ الدُّنْيا وَ دَواءَها وَ أَخْرَجَهُ مِنْها سالِمًا إِلى دارِالسَّلامِ.»:
به خداوند خوشبين باش، زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد، خدا با گمانِ خوشِ او همراه است، و هر كه به رزق و روزى اندك خشنودباشد، خداوند به كردار اندك او خشنود باشد، و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشد، بارش سبك و خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنيا و دوايش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسّلامِ بهشت رساند.
22- اركان ايمان
«أَلاْيمانُ أَرْبَعَةُ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلُ عَلَى اللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ وَ التَّسْليمُ لاَِمْرِاللّهِ، وَ التَّفْويضُ إِلَى اللّهِ.»:
ايمان چهار ركن دارد: 1ـ توكّل بر خدا 2ـ رضا به قضاى خدا 3ـ تسليم به امر خدا4ـ واگذاشتن كار به خدا.
23- بهترين بندگان خدا
«سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ خِيارِ الْعبادِ؟ فَقالَ(عليه السلام):أَلَّذينَ إِذا أَحْسَنُوا إِسْتَبْشَرُوا، وَ إِذا أَساؤُوا إِسْتَغْفَرُوا وَ إِذا أُعْطُوا شَكَرُوا، وَ إِذا أُبْتِلُوا صَبَرُوا، وَ إِذا غَضِبُوا عَفَوْا.»:
از امام رضا(عليه السلام) درباره بهترين بندگان سؤال شد.
فرمود: آنان كه هر گاه نيكى كنند خوشحال شوند، و هرگاه بدى كنند آمرزش خواهند، و هر گاه عطا شوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند، و هر گاه خشم كنند درگذرند.
24- تحقير فقير
«مَنْ لَقِىَ فَقيرًا مُسْلِمًا فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَى الاَْغْنِياءِ لَقَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ هُوَ عَلَيْهِ غَضْبانُ.»:
كسى كه فقير مسلمانى را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كند، در روز قيامت در حالى خدا را ملاقات نمايد كه بر او خشمگين باشد.
25- عيش دنيا
«سُئِلَ الاِْمامُ الرِّضا(عليه السلام): عَنْ عَيْشِ الدُّنْيا؟ فَقالَ: سِعَةُ الْمَنْزِلِ وَ كَثْرَةُ الُْمحِبّينَ.»:
از حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره خوشى دنيا سؤال شد. فرمود: وسعت منزل و زيادى دوستان.
26- آثار زيانبار حاكمان ظالم
«إِذا كَذَبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إِذا جارَ السُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةُ، وَ إِذا حُبِسَتِ الزَّكوةُ ماتَتِ الْمَواشى.»:
زمانى كه حاكمان دروغ بگويند باران نبارد، و چون زمامدار ستم ورزد، دولت، خوار گردد. و اگر زكات اموال داده نشود چهارپايان از بين روند.
27- رفع اندوه از مؤمن
«مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِن فَرَّجَ اللّهُ عَنْ قَلْبِهِ يَوْمَ القِيمَةِ.»:
هر كس اندوه و مشكلى را از مؤمنى برطرف نمايد، خداوند در روز قيامت اندوه را از قلبش برطرف سازد.
28- بهترين اعمال بعد از واجبات
«لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الاَْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ.»:
بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نيست.
29- سه چيز وابسته به سه چيز
«ثَلاثَةٌ مُوَكِّلٌ بِها ثَلاثَةٌ: تَحامُلُ الاَْيّامِ عَلى ذَوِى الاَْدَواتِ الْكامِلَةِ وَإِسْتيلاءُ الْحِرْمانِ عَلَى الْمُتَقَدَّمِ فى صَنْعَتِهِ، وَ مُعاداةُ الْعَوامِ عَلى أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ.»:
سه چيز وابسته به سه چيز است: 1ـ سختى روزگار بر كسى كه ابزار كافى دارد، 2ـ محروميت زياد براى كسى كه در صنعت عقب مانده باشد، 3ـ و دشمنىِ مردم عوام با اهل معرفت.
30- ميانه روى و احسان
«عَلَيْكُمْ بِالْقَصْدِ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ الْبِرِّ مِنَ الْقَليلِ وَ الْكَثيرِ فَإِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى يَعْظُمُ شِقَّةَ الـتَّمْرَةِ حَتّى يَأْتِىَ يَوْمَ الْقِيمَةِ كَجَبَلِ أُحُد.»:
بر شما باد به ميانهروى در فقر و ثروت، و نيكى كردن چه كم و چه زياد، زيرا خداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايد كه مانند كوه اُحد باشد.
31- ديدار و اظهار دوستى با هم
«تَزاوَرُوا تَحابُّوا وَ تَصافَحُوا وَ لا تَحاشَمُوا.»:
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.
32- راز پوشى در كارها
«عَلَيْكُمْ فى أُمُورِكُمْ بِالْكِتْمانِ فى أُمُورِ الدّينِ وَ الدُّنيا فَإِنَّهُ رُوِىَ «أَنَّ الاِْذاعَةَ كُفْرٌ» وَ رُوِىَ «الْمُذيعُ وَ الْقاتِلُ شَريكانِ» وَ رُوِىَ «ما تَكْتُمُهُ مِنْ عَدُوِّكَ فَلا يَقِفُ عَلَيْهِ وَليُّكَ».:
بر شما باد به رازپوشى در كارهاتان در امور دين و دنيا. روايت شده كه «افشاگرى كفر است» و روايت شده «كسى كه افشاى اَسرار مىكند با قاتل شريك است» و روايت شده كه «هر چه از دشمن پنهان مىدارى، دوست توهم بر آن آگاهى نيابد».
33- پيمان شكنى و حيلهگرى
«لا يَعْدُمُ المَرْءُ دائِرَةَ السَّوْءِ مَعَ نَكْثِ الصَّفَقَةِ، وَ لا يَعْدُمُ تَعْجيلُ الْعُقُوبَةِ مَعَ إِدِّراءِ الْبَغْىِ.»:
آدمى نمىتواند از گردابهاى گرفتارى با پيمان شكنى رهايى يابد، و از چنگال عقوبت رهايى ندارد كسى كه با حيله به ستمگرى مىپردازد.
34- برخورد مناسب با چهار گروه
«إِصْحَبِ السُّلْطانَ بِالْحَذَرِ، وَ الصَّديقَ بِالتَّواضُعِ، وَ الْعَدُوَّ بِالتَّحَرُّزِ وَ الْعامَّةَ بِالْبُشْرِ.»:
با سلطان و زمامدار با ترس و احتياط همراهى كن، و با دوست با تواضع و با دشمن با احتياط، و با مردم با روى خوش.
35- رضايت به رزق اندك
«مَنْ رَضِىَ عَنِ اللّهِ تَعالى بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِىَ اللّهُ مِنْهُ بِالْقَليلِ مِنَ الْعَمَلِ.»:
هر كس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى باشد.
36- عقل و ادب
«أَلْعَقْلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ، وَ الاَْدَبُ كُلْفَةٌ فَمَنْ تَكَلَّفَ الأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ، وَ مَنْ تَكَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدِدْ بِذلِكَ إِلاّ جَهْلاً.»:
عقل، عطيّه و بخششى است از جانب خدا، و ادب داشتن، تحمّل يك مشقّت است، و هر كس با زحمت ادب را نگهدارد، قادر بر آن مىشود، امّا هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بر جهل او افزوده نمىشود.
37- پاداشِ تلاشگر
«إِنَّ الَّذى يَطْلُبُ مِنْ فَضْل يَكُفُّ بِهِ عِيالَهُ أَعْظَمُ أَجْرًا مِنَ الُْمجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ.»:
به راستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كند، پاداشش از مجاهد در راه خدا بيشتر است.
38- به پنج كس اميد نداشته باش
«خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ فَلا تَرْجُوهُ لِشَىْء مِنَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ:مَنْ لَمْ تَعْرِفَ الْوَثاقَةَ فى أُرُومَتِهِ، وَ الكَرَمَ فى طِباعِهِ، وَ الرَّصانَةَ فى خَلْقِهِ، وَ النُّبْلَ فى نَفْسِهِ، وَ الَْمخافَةَ لِرَبِّهِ.»:
پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:1ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى،2ـ و كسى كه در سرشتش كَرم نيابى،3ـ و كسى كه در آفرينشش استوارى نبينى،4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى،5ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.
39- پيروزىِ عفو و گذشت
«مَا التَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ إِلاّ نُصِرَ أَعْظَمُهُما عَفْوًا.»:
هرگز دو گروه با هم روبه رو نمىشوند، مگر اين كه نصرت و پيروزى با گروهى است كه عفو و بخشش بيشترى داشته باشد.
40- عمل صالح و دوستى آل محمّد
«لا تَدْعُوا الْعَمَلَ الصّالِحَ وَ الاِْجْتِهادَ فِى الْعِبادَةِ إِتِّكالاً عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد(عليهم السلام) وَ لا تَدْعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّد(عليهم السلام)لاَِمْرِهِمْ إِتِّكالاً عَلَى الْعِبادَةِ فَإِنَّهُ لا يُقْبَلُ أَحَدُهُما دُونَ الاْخَرِ.»:
مبادا اعمال نيك را به اتّكاى دوستى آل محمّد(عليهم السلام) رها كنيد، و مبادا دوستى آل محمّد(عليهم السلام) را به اتّكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از اين دو، به تنهايى پذيرفته نمىشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 7:39  توسط سینا  | 
پس ازامام كاظم(ع) ميان شيعيان پراكندگي و اختلاف نظر پديد آمد و در قبال معتقدان به امامت امام رضا(ع)، جريان ديگري تحت عنوان واقفيه شكل گرفت كه خط امامت را به امام كاظم(ع) پايان يافته مي‌دانست و بدين‌سان اثبات امامت علي بن موسي(ع) و تداوم خط ولايت، از اهميت خاصي برخوردار شد.

زندگي و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشي متمايز و با اين حال مرتبط به هم دارد:
1ـ شخصيت عملي و علمي و اخلاقي و اجتماعي آنان كه در طول زندگي ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‌هاي اعتقادي و مذهبي خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراي شعور و انصاف مي‌تواند، ارزشها و امتيازهاي آنان را دريابد و بشناسد.
2ـ شخصيت معنوي و الهي آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد. شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت(ع) نياز به معرفتهاي پيشين دارد؛ يعني نخست بايد به رسالت پيامبر ايمان داشت و براساس رهنمودهاي آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براي شناخت جايگاه عترت به روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينشهاي مذهبي مختلف، مي‌تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت(ع) باشد.
ارزشگذاري براي هر يك از اين دو بعد شخصيت امامان و ترجيح يكي بر ديگري كار آساني نيست، زيرا چنان كه گفته شد، ميان آن دو ارتباطي وثيق وجود دارد، ولي از آن جا كه امامت و ولايت اهل بيت(ع)، مشخص‌ترين ويژگي آنان به شمار مي‌آيد، محققان تاريخ و سيره، فصل مستقلي را به اين امر اختصاص داده‌اند و به نقل نصوص و روايات معتبر و مستند پرداخته‌اند. نقل اين نصوص، درباره برخي امامان از اهميت بيشتري برخوردار بوده است و امام علي بن موسي(ع) از آن جمله است، زيرا پس از موسي بن جعفر(ع) ميان شيعيان آن حضرت پراكندگي و اختلاف نظر پديد آمد و در قبال معتقدان به امامت علي بن موسي(ع)، جريان ديگري تحت عنوان واقفيه شكل گرفت كه خط امامت را به امام موسي بن جعفر(ع) پايان يافته مي‌دانست و بدين‌سان اثبات امامت علي بن موسي(ع) و تداوم خط ولايت، از اهميت خاصي برخوردار شد.

در آينه روايات
بررسي تمامي روايات در اين زمينه، فراتر از گنجايش اين نوشته خواهد بود. از اين رو، به چند روايت گزيده اشاره خواهيم داشت.
روايات در اين زمينه به سه دسته تقسيم مي‌شوند:
1ـ رواياتي كه از پيامبر نقل شده و در آنها بر اسامي امامان دوازده گانه تصريح شده و نام امام رضا(ع) در زمره آنان است.
2ـ رواياتي كه از برخي امامان شيعه درباره امام رضا(ع) بيان شده است.
3ـ رواياتي كه از موسي بن جعفر(ع)، در مورد امام بعد از آن حضرت، ثبت شده است.
از دسته نخست مي‌توان به روايتي اشاره داشت كه مرحوم صدوق از چند طريق به استناد سخن جابربن عبدالله انصاري نقل كرده است.
جابر گفت: «پس از ولادت حسين بن علي بر فاطمه وارد شدم تا به او تهنيت گويم. در دست فاطمه، صحيفه‌اي ديدم، پرسيدم: اين صحيفه چيست؟
فاطمه فرمود: در آن، نام اماماني است كه فرزندان من هستند.
از آن بانوي مكرمه اجازه خواستم تا در آن بنگرم و چون نگريستم، نام تمام امامان را با ذكر مشخصات اسمي هر يك در آن ديدم.»
آن گاه جابر جزئيات آنچه را كه در آن لوح يا صحيفه ديده بود، براي امام باقر(ع) به تفصيل بيان داشت.
از اين‌گونه احاديث كه در زمره امامان معصوم، به نام «علي بن موسي» و امامت آن حضرت تصريح شده باشد، در منابع حديثي و متون روايي بسيار است. از احاديث دسته دوم مي‌توان به اين حديث اشاره كرد: در كتاب الغيبه، تأليف شيخ طوسي روايت شده است: «جابر جعفي از امام باقر(ع) درباره تأويل آيه شريفه (ان عده الشهور عندالله اثنا عشر شهراً...) پرسيد، امام نفس عميقي كشيده، آنگاه فرمود: ... دوازده ماه، امامان هستند.»
جالب است كه در اين حديث از امام علي بن موسي(ع) با لقب «رضا» ياد شده است.
مهمترين بخش در باب نص بر امامت امام دسته سوم از روايات است كه در آن امام پيشين، مژده آمدن امام بعد از خود را داده و با ذكر مشخصات، جانشين پس از خود را معرفي كرده است.
امام موسي بن جعفر(ع) در موارد بسيار و به مناسبتهاي گوناگون به شناساندن امام بعد از خود، پرداخته است.
داوود بن كثير رقي مي‌گويد: به موسي بن جعفر(ع) گفتم: «من اكنون پير شده‌ام و آن نيروي گذشته را ندارم، چه بسا نتوانم مثل گذشته به ديدار شما نايل آيم، از امام پس از خود، مرا آگاه كنيد.
امام در پاسخ فرمود: امام پس از من، فرزندم علي است.»
علامه مجلسي در فصل دلايل امامت امام رضا(ع)، چهل و هشت روايت را نقل كرده است كه امام كاظم(ع) فرزند خويش «علي بن موسي الرضا» را به عنوان وصي و جانشين بعد از خود معرفي كرده است.
پيدايش واقفيه
با وجود رواياتي كه به آنها اشاره شد و علي رغم آشكار بودن نشانه‌هاي امامت در سيره و سيماي امام رضا(ع)، بعضي امامت حضرت را نپذيرفتند و به عقيده «وقف» قايل شدند و اعتقاد يافتند كه موسي بن جعفر(ع) قائم امت بوده و همچنان در قيد حيات به سر مي‌برد. اين افراد به «واقفه» يا «واقفيه» شهرت يافتند.
رهبران واقفيه همانند ديگر مردم، حتماً از زبان امام هفتم(ع)، سخناني را درباره امام پس از خود شنيده بودند و حتي روايات فراواني كه در معرفي مهدي موعود(عج) از امامان و نيز از شخص موسي بن جعفر(ع) وارد شده بود، مجالي براي انحراف نمي‌گذاشت، ولي انگيزه‌هاي خاص به اين انحراف منتهي شد و بدان دامن زد.
انگيزه‌هاي پنهان
رهبران واقفيه و طراحان اين طرز فكر و انديشه، در زمان حيات امام هفتم(ع)، از كارگزاران بوده و خزانه‌داري اموال را برعهده داشتند. هنگام رحلت امام سرمايه بسياري، نزد آنان بود. براي نمونه، نزد ابي حمزه بطائني سي هزار دينار، نزد زياد بن مروان قندي هفتاد هزار دينار و نزد عثمان بن عيسي رواسي نيز سي هزار دينار موجود بود.
امام كاظم(ع)، همه امور را براي دوران پس از حيات خود، به فرزندشان، علي بن موسي الرضا(ع) تفويض كرده بود، ولي خزانه‌داران چاره‌اي انديشيدند، تا از واگذاري اموال بر جا مانده، به ولي امر يعني امام رضا(ع) خودداري كنند. از اين رو، چنين وانمود كردند كه موسي بن جعفر(ع) قائم آل محمد است و همچنان زنده است و آنان همچنان نمايندگان اويند.
احمدبن حماد گويد: عثمان بن عيسي رواسي، از جمله كارگزاران موسي بن جعفر(ع) بود كه در مصر انجام وظيفه مي‌كرد. اموال فراوان و كنيزاني چند، نزد او وجود داشت. حضرت رضا(ع) پس از رحلت پدرشان، به عثمان بن عيسي نوشتند كه آن اموال را بازگرداند. او در پاسخ امام نوشت: «ان اباك لم يمت»؛ پدرت از دنيا نرفته است.
امام ديگر بار به او نامه نوشتند و رحلت پدر بزرگوارشان را يادآور شدند و بر رحلت ايشان دليل آوردند، ولي او همچنان بر نظر خود پافشاري كرده، از بازگرداندن اموال، سرپيچي كرد.
نكته جالب توجه، اين است كه ارتحال هفتمين امام، در شمار روشنترين رخدادهاي تاريخ امامان است، بويژه آن كه دستگاه خلافت، چند روز، جسد امام را كنار پل بغداد، به نمايش گذارد و از بزرگان قوم نيز گواه گرفت كه حضرت به مرگ طبيعي از دنيا رفته است. به هر حال چنين جرياني پيش آمد و تعدادي به نام واقفيه ظهور كردند. شايان ياد است كه شخص موسي بن جعفر(ع)، پيدايش چنين حركتي را پيش‌بيني كرده و در سخناني به محمدبن سنان فرموده است: «در اين سال حركتي پديد خواهد آمد، از آن اندوهگين مباش كه جاي نگراني نيست... (آنگاه حضرت فرمود:) هركس در حق فرزندم ستم روا دارد و پس از من امامت او را انكار كند، مانند كسي است كه در حق علي بن ابي‌طالب(ع) ستم كرده و جانشيني و امامت او پس از پيامبر را انكار كرده است.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 7:30  توسط سینا  | 
همزمان با سى‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامى؛
ماهواره ملى اميد با موفقيت در مدار قرار گرفت
*‌ماهواره ملى اميد به كمك موشك ماهواره ‌بر سفير (2) به فضا پرتاب شد و در مدار پيش‌بينى شده قرار گرفت *موشك ماهواره بر سفير (2) به عنوان پرتابگرى دقيق و هدايت پذير، قادر است ماهواره‌هاى سبک را تا ماوراء جو پرتاب و در مدار پيش بيني شده قرار دهد

در آستانه جشن عظيم ملت ايران به مناسبت سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ،ماهواره ملي اميد با فرمان دکتر محمود احمدي‌نژاد، رئيس جمهور با موفقيت به فضا پرتاب شد ودر مدار پيش‌بيني شده قرارگرفت.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني دولت به نقل از واحد مرکزي خبر، متن فرمان رئيس جمهور به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم عجل لوليک الفرج والعافيه والنصروجعلنا من خير انصاره واعوانه والمستشهدين بين يديه.

با استعانت از خداي يگانه وخالق زمين وآسمان‌ها حضرت حق وبا توسل به انبيا واولياء الهي به ويژه آخرين ستاره تابناک اسمان امامت و ولايت حضرت مهدي (عج) و با سلام و درود بي‌پايان به روح بلند امام راحل عظيم‌الشأن و شهداي گرانقدر انقلاب و در ايام خجسته دهه مبارک فجر و سي‌امين سالگرد پيروزي عظيم "ملت ايران و بشريت" در انقلاب اسلامي، اجازه پرتاب ماهواره ملي اميد به وسيله "ماهواره بر سفير 2" را صادر مي‌كنم وبه مناسبت شعارهاي ملت ايران در دهه فجر 57، شعار الله اکبر را سر اغاز اين حرکت نوين قرار مي دهم.

الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر.

انشاء الله بر ملت ايران وهمه ملت‌هاي ازاده مبارک باشد.

ماهواره ملي اميد بوسيله ماهواره بر سفير 2 که به صورت کاملاً بومي در کشور طراحي و ساخته شده است، درمدارزمين قرار گرفت.

ماهواره ملي اميد از نوع ماهواره سبک است، اين ماهواره با هدف برقراري ارتباطات متقابل ماهواره و ايستگاه زميني، تعيين مشخصات مداري و تله متري مشخصات زيرسامانه‌ها، در مدار زمين قرار داده شده است، ماهواره اميد هر 24 ساعت 15 بار به دور زمين مي‌چرخد و در هر دور، دو بار به وسيله ايستگاه‌هاي زميني دورسنجي و بردسنجي کنترل و هدايت مي‌شود.

ماهواره ملي اميد با دو باند فرکانسي و هشت آنتن، اطلاعاتي را به زمين ارسال و از زمين دريافت مي‌کند.

موشك ماهواره بر سفير 2 نيز به عنوان پرتابگري دقيق و هدايت پذير، قادر است ماهواره‌هاي سبک را تا ماوراء جو پرتاب و در مدار پيش بيني شده قرار دهد. کليه قطعات و اجزاء اين ماهواره و ماهواره بر از جمله موتور ماهواره بر که از تکنولوژي بسيار بالايي برخوردار است، بدست متخصصان افتخارآفرين صنايع هوافضاي کشور طراحي و توليد شده است.

اين ماهواره در اولين اقدام قرار است پيام رئيس جمهور با صداي وي را به زمين مخابره كند.

يادآوري مي‌شود ماهواره اميد در بهمن ماه سال گذشته با حضور رئيس جمهور رونمايي و ماهواره بر سفير (1) در خرداد ماه سال جاري با حضور رياست جمهوري به صورت آزمايشي با موفقيت پرتاب شد.

گفتني است موشك ماهواره‌بر سفير 2مرحله‌اي بوده و در هر مرحله از موتورهاي جداگانه استفاده شده است. طول اين ماهواره‌بر 22 متر، قطر آن 25/1 متر و وزن آن بيش از 26 تن است. سفير داراي ارتفاع حضيض 250 كيلومتر و ارتفاع اوج 500 كيلومتر است و امكان قرار دادن محموله‌هاي سبك در مدار پايين را به كشور مي‌دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 7:7  توسط سینا  | 

پیروزی نهایی انقلاب اسلامی

از بدو حركت تا استقرار نهایی

در نگاه كلی

انقلاب ما انفجار نور بود.

امام خمینی (قدس سره)

در دوران معاصر، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حادثه مهم و حیرت انگیزی برای جهانیان بود. این حادثه ی بزرگ قرن، از یكسو معادلات سیاسی استكبار را در ادامه ی سیاست سلطه و تقسیم استعماری جهان بر هم زد و از سوی دیگر، یكی از استوارترین رژیم های وابسته را كه از حمایت قدرت های بزرگ برخوردار بود، ریشه كن ساخت، و در كشوری چون ایران، با اهمیتی كه از نظر استراتژیكی و اقتصادی برای قدرت های بزرگ جهان دارد، تحولی سیاسی – مردمی و عظیم به وجود آورد و این جریان سیاسی، یك بار دیگر اسلام را به عنوان یك قدرت تعیین كننده در جهان مطرح نمود و چشم انداز وحدت جهان اسلام، حركت عظیم بازیابی خویشتن خویش، گریز از سلطه، ایستادگی در برابر استعمار كهنه و نو، ایجاد قطب سیاسی جدید در جهان و فروریزی رژیم های وابسته و تحمیلی را در سرزمین های پر نعمت اسلامی، در برابر دیدگان مشتاق، بیش از یك میلیارد مسلمان گشود و موجی از وحشت و اضطراب در دل های جهان خواران پدید آورد.

معنای انقلابانقلاب در لغت، برگشتن از حالی به حالی، دگرگون شدن، رجعت، تغییر، تحول و ... است و در اصطلاح رایج جهان، شورش عدّه ای برای واژگون كردن حكومت و ایجاد حكومتی نو به منظور تغییرات اساسی و بنیادین در تمام نهادها، مناسبات، ساختار سیاسی و اجتماعی و جایگزینی سازمانی نوین و مطلوب در چهارچوب اهداف و آرمان های خاص می باشد.

در قرآن واژه ی انقلاب به كار نرفته ولی ده مورد مشتقات آن آمده است. در تمام این آیات، تناسب موضوع و منظور آیات، مفهوم لغوی آن، یعنی تغییر و دگرگونی و برگشتن مورد توجه بوده است، كه گاهی انقلاب به سوی تعالی و كمال است (اعراف 119) و گاهی بازگشت به عقب و انحطاط (آل عمران 144) و گاهی نه این و نه آن.

مشروطیت در ایران (1324 ق) كه دستاورد تلاش مجموعه ای از اقشار مختلف جامعه و غرب گرایان و روشنفكران برای اصلاح بنیادین در نظام دینی و اجتماعی ایران بود، سرانجام توانست با وضع قانون اساسی و متمم آن، تأسیس مجلس شورا و برخی نهادهای سیاسی و اجتماعی دیگر، گام هایی برای تحقق آرمان های خود بردارد. اما به دلایل فراوان، اهداف نظام مشروطه و مردم، برآورده نشد. استقرار دیكتاتوری رضاشاه (1299 تا 1320 ش) انحطاط عمیقی در ابعاد مختلف پدید آورد. او با نهادهای ملی و مذهبی در افتاد و شعائر دینی مورد دشمنی قرار گرفت. وی آداب مذهبی را خلاف تجدد می دانست حوزه های علمی دینی را تعطیل كرد، لباس روحانیت را خلاف رویه مملكت اعلام نمود و سرانجام در بازگشت از سفر به تركیه اقدام به كشف حجاب كرد. مشروطیت نیز به طور كلی به فراموشی سپرده شد. در جریان جنگ جهانی دوم، در سال 1320 شمسی، دیكتاتوری بیست ساله فرو پاشید و آزادی های سیاسی و اجتماعی قابل توجهی پدید آمد.

در فضای پس از شهریور 20، به طور كلی سه جریان عمده ی فكری – سیاسی پدید آمدند كه عبارت بودند از:ماركسیستی، ملی، اسلامی،حزب توده ی ایران مظهر جریان ماركسیستی بود كه در برابر این جریان قدرتمند، انجمن های ملی و اسلامی تشكیل گردید. این دوران با كودتای 28 مرداد 1332، پایان گرفت. از سال 1332 تا 1342، اندیشه و سمت گیری افكار دینی به سوی یك تحول انقلابی و عمومی در جامعه و در میان روشنفكران و جوانان اوج بیشتری گرفت.

انقلاب سفیددر سال 1960، جان.اف. كندی، رییس جمهور امریكا به منظور جلوگیری از تعمیق اندیشه های انقلاب و مبارزات ضدِاستعماری و در نهایت حفظ منافع امریكا، برنامه های اصلاحی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی چندی را به حكومت های وابسته توصیه كرد. محمدرضا شاه در سال 1339، در جهت اجرای سیاست «كندی» ، لایحه ی اصلاحات ارضی را به مجلس برد، اما لایحه متوقف شد و كاری از پیش نرفت.

به توصیه امریكا، دكتر علی امینی در اردیبهشت 1340، به نخست وزیری منصوب شد. وی دست به انجام اصلاحاتی، از جمله اصلاحات ارضی زد، حكومت ایران و مطبوعات خارجی و به خصوص امریكایی، نام این اقدامات را انقلاب نهادند كه رفته رفته نام «انقلاب سفید» بر آن اطلاق شد. به خاطر رقابتی كه بین شاه و امینی به وجود آمد، شاه امینی را عزل كرد و در تاریخ 27 تیر 1341، اسد الله علم به نخست وزیری منصوب شد. در تاریخ 16 مهر 1341، مطبوعات نوشتند كه در دولت لایحه ای با سه نكته تازه به تصویب رسید(1)

1-    به زنان حق رأی داده شد.

2-    قید اسلام از شرایط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان برداشته شد.

3-    به جای سوگند به قرآن «كتاب آسمانی» آورده شد.

پس از انتشار این خبر، نخستین موج مخالفت از سوی روحانیت و مراجع دینی پدید آمد و در میان بازاریان و دیگر اقشار جامعه، گسترش یافت و رژیم ناچار به عقب نشینی شد واسد الله عَلَم طی تلگرافی به علمای قم نوشت:

1-    نظریه دولت در مسأله « اسلامیت» همان نظریه علمای اسلام است.

2-    سوگند با قرآن مجید است.

3-    در مسأله مسكوت بودن عدم شركت بانوان در انجمن های ایالتی و ولایتی ...

دولت نظرات آقایان را به مجلس تسلیم و منتظر تصمیم مجلسین خواهد بود.

امام خمینی (قدس سره) كه در آن دوران یكی از مراجع بزرگ تقلید بودند آن را كافی ندانسته و خواستار ادامه ی مبارزه تا لغو رسمی تصویب نامه شدند. سرانجام، پس از پنجاه روز مبارزه، در 7 آذر 1341، در مطبوعات نوشته شد:

«در هیأت دولت تصویب شد كه تصویب نامه مورخه 14/7/1341، قابل اجرا نخواهد بود.»

پس از پایان این ماجرا، تبلیغات دامنه داری علیه روحانیت، كه هماورد غیر منتظره ای برای رژیم تلقی می شد، آشكارا و پنهان آغاز شد. در 19 دی 1341، شاه اصول پیشنهادی خود را كه بعدها «لوایح شش گانه» نام گرفت و تا سال 1356، تا 19 اصل گسترش یافت، اعلام كرد و از مردم خواست كه با شركت در همه پرسی، به آن ها رأی دهند.

این لوایح عبارت بودند از:

1-    الغای رژیم ارباب و رعیتی.

2-    تصویب لایحه قانونی ملی كردن جنگل ها در سراسر كشور.

3-    تصویب لایحه فروش كارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی.

4-    تصویب لایحه ی قانون سهیم كردن كارگران در منافع كارگاه های تولیدی.

5-    لایحه ی اصلاحی قانون انتخابات.

6-    لایحه ی ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری.

مراجع تقلید قم و تهران طی اعلامیه ای رفراندم را خلاف شرع و قانون اعلام و شركت در آن را تحریم كردند.

دانشگاه ها، بازاریان و اصناف با اجتماعات، تظاهرات، اعتصابات و بیانیه ها در تهران، قم و برخی شهرهای بزرگ به حمایت از روحانیون برخاستند.

در روز ششم بهمن 1341، همه پرسی انجام گرفت و اعلام شد كه پنج میلیون و ششصد هزار رأی موافق و چهارصد هزار و صد و پنجاه رأی مخالف به صندوق ریخته شده است. كندی و دیگر رهبران جهان به شاه تبریك گفتند، در حالی كه موج مخالفت روحانیت ایران به خارج از كشور نیز سرایت كرد و علمای عراق در سطح گسترده ای به حمایت از علمای ایران برخاستند.

شروع نهضتنوروز سال 1342 شمسی بر اساس پیشنهاد امام خمینی (قدس سره) و تصویب مراجع قم، عزای عمومی اعلام شد. بعد از ظهر روز دوم فروردین به مناسبت سالروز شهادت امام صادق علیه السلام مجلس سوگواری در مدرسه ی فیضیه قم برگزار گردید. جمعیت انبوهی در آن شركت كردند، مأموران رژیم، جلسه را به هم ریختند و شركت كنندگان بخصوص طلاب و روحانیون را مجروح و مضروب ساختند و تنی چند نیز به شهادت رسیدند. پس از این حادثه اعلامیه هایی از علمای قم، تهران، نجف و دیگر شهرها صادر شد كه رژیم شاه به دلیل بی حرمتی به دین و اصل دیانت و علما و طلاب محكوم است. رژیم شاه كارت تحصیلی طلاب را لغو و روحانیون جوان را دستگیر و به سربازخانه ها اعزام كرد.

با آغاز محرم سال 1342 شمسی اغلب سخنرانی ها و عزاداری ها به صورت سیاسی برگزار شد. عصر روز عاشورا امام (قدس سره) در مدرسه ی فیضیه ی قم، در حضور انبوه مردم، سخنرانی كرد و در آن از اعمال رژیم شاه و كشتار مردم و قانون شكنی و خطر اسراییل و خطری كه اسلام  و كشور را تهدید می كند، یاد نمود و آشكارا شاه را مخاطب قرار داده و گفتند(2)

«آقا من به شما نصیحت می كنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من تو را نصحیت می كنم دست بردار از این كارها...»

شب دوازدهم محرم مصادف با 15 خرداد، امام (قدس سره) در قم، دستگیر و در تهران زندانی شدند. روز بعد كه سوم عاشوار بود، علما و مردم از جریان دستگیری امام (قدس سره) آگاه شدند. خشم عمومی همه جا را فرا گرفت و تظاهرات گسترده و پردامنه ای در شهرهای بزرگ مانند، تهران، قم، شیراز، مشهد و ... پدید آمد. رژیم دستور مقابله و سركوب داد. حوادث خونینی به وقوع پیوست. در تهران و قم و دیگر شهرهای بزرگ صدها نفر كشته و مجروح شدند. عصر همان روز در تهران حكومت نظامی اعلام شد.

در 17 اسفند 1342، اسدالله علم از نخست وزیری كناره گیری كرد و حسنعلی منصور به این مقام منصوب گردید. در 18 فروردین 1343، امام (قدس سره) پس از آن كه چند ماه در تهران زندانی و سپس تحت نظر بودند، آزاد و شبانه به قم برده شدند. به این مناسبت مجلس جشنی در مدرسه ی فیضیه برگزار گردید. در پایان این جلسه، قطعنامه ای در ده ماده به این شرح از سوی حوزه علیمه قم صادر شد:

1-    ایجاد نظم صحیح و برنامه های اساسی همه جانبه در مراكز علمی به ویژه حوزه علمیه قم.

2-    اجرای قوانین اسلامی به صورت كامل و احیای سنت های متروك شده ی دینی.

3-    اجرای قانون اساسی به معنای واقعی به ویژه اصل دو و متمم آن.

4-    الغای تصویب نامه و لوایح ضدِ دینی و انحلال مجلسین غیر قانونی.

5-    قطع ایادی استعمار و عمال صهیونیسم از مملكت.

6-    جلوگیری از ظلم و فساد و تعمیم عدالت اجتماعی و نیازمندی های عمومی و ایجاد ایران آزاد، مستقل در زیر پرچم پر افتخار مذهب جعفری.

7-    بهبود وضع اقتصادی و تشویق ملی و اصلاح وضع كارگران و تهیه ی كار برای فارغ التحصیلان.

8-    جلو گیری از اشاعه ی فحشا و منكرات از قبیل برنامه های ضدِ اخلاقی سینماها، تآترها و غیره.

9-  آزادی جمیع زندانیان بی گناه، به ویژه حضرت حجت الاسلام طالقانی و اساتید محترم دانشگاه و بازگشت تبعید شدگان و آوارگان به بلاد خود.

10- رسیدگی به وضع معیشت بازماندگان شهدای پانزدهم خرداد.

در 21 مهر 1343، لایحه ی مصونیت مستشاران امریكایی «كاپیتولاسیون» در مجلس شورا به تصویب رسید كه موج تازه ای از مخالفت با رژیم را در پی داشت.

امام (قدس سره) در 4 آبان 1343، طی یك سخنرانی در مسجد اعظم قم، این مصوبه را عامل بردگی ایرانیان و ناقض استقلال كشور دانست و شاه را سخت مورد سؤال قرار داد و گفت:اگر مملكت ما اشغال امریكاست اعلام كنید.

رژیم در 13 آبان 1343، امام (قدس سره) را به تركیه تبعید كرد. با تبعید ایشان، هیجان عمومی تمام محافل مذهبی و مبارز و طرفداران نهضت اسلامی را فرا گرفت. تظاهرات و اعتصابات عمومی در تهران و قم و برخی شهرهای دیگر پدید آمد. اما رژیم به سركوبی پرداخت و فرزند امام (قدس سره) حاج سید مصطفی را بازداشت و پس از چندی آزاد و به تركیه تبعید كرد.

حركت مسلحانهپس از حادثه 15 خرداد و تبعید رهبر نهضت، مبارزان و مخالفان جدّی رژیم به این نتیجه رسیدند كه دیگر مبارزات سیاسی به صورت سخنرانی، بیانیه و تظاهرات و اعتصابات كارساز نیست. باید قهر آمیز و مسلحانه با رژیم سخن گفت. بر این اساس گروه های انقلابی با مشی مسلحانه، با ایدئولوژی های متفاوت شكل گرفتند. عمده ترین این گروه عبارتند از:

1-  جمعیت (هیأت های ) مؤتلفه اسلامی: متشكل از چند هیأت دینی، كه این تشكیلات پس از تبعید امام (قدس سره) به مبارزه قهر آمیز روی آورد. نخستین اقدام آن ترور منصور نخست وزیر در اول بهمن 1343، به اتهام خیانت به خلق و مسؤول تبعید رهبر قیام بود كه به دست «محمد بخارایی» صورت گرفت. پس از آن بیش از صد نفر از اعضای این تشكیلات دستگیر شدند و پس از محاكمه چند تن از آنان – صادق امانی، محمد بخارایی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیك نژاد اعدام و دیگران به حبس ابد و كمتر از آن محكوم شدند.

2-  حزب ملل اسلامی: این جمعیت كه ابتدا «حزب ملل» نامیده می شد و از سال 1340، با هدف مسلحانه تشكیل شده بود پس از 15 خرداد 1342، اندیشه قیام مسلحانه در آن اوج گرفت و نشریه ی «خلق» ارگان خود را منتشر ساخت. این گروه در 24 مهر 1344، شناسایی و حدود هفتاد تن از اعضای آن دستگیر و چند تن از رهبران آن به حبس ابد و كمتر از آن محكوم شدند.

3-  سازمان مجاهدین خلق ایران: با پیشگامی محمد حنیف نژاد، اصغر بدیع زادگان، ناصر صادق، در سال 1334، با مشی مسلحانه  ایدئولوژی اسلامی به وجود آمد. این سازمان مخفی تا سال 1350، عمل مسلحانه ای انجام نداد و بیشتر به كار تئوریك و تربیت فكری و سیاسی كادرهای خود پرداخت.

4-  گروه پرویز نیكخواه: در سال 1344، با ایدئولوژِی «ماركسیستی» تأسیس شد كه گفته می شود در 21 فروردین 1344، ترور ناموفق شاه در كاخ مرمر به وسیله ی رضا شمس آبادی از سوی این گروه صورت گرفته است.

پس از مرگ منصور، در 6 بهمن 1343، «امیر عباس هویدا» نخست وزیر شد. علمای ایران ،عراق ،طلاب و گروه های سیاسی و اجتماعی، با ارسال تلگراف های بسیار به وی، خواستار آزادی امام (قدس سره) شدند. سرانجام با موافقت حكومت ایران، در 13 مهر 1344، امام (قدس سره) به همراه فرزندش از تركیه به نجف منتقل شدند. در 11 اسفند 1345 «نایب السلطنه» شدن فرح دیبا همسر شاه اعلام شد. چون این عمل خلاف قانون اساسی بود ،گفته شد كه در اردیبهشت ماه مجلس موسسان برای اصلاح قانون اساسی تشكیل خواهد شد. روحانیان مبارز مخالفت خود را با این اقدام ابراز و امام (قدس سره) اعلام كردند كه از این پس هدف سرنگونی شاه و رژیم اوست.

در آبان 1346، جشن تاجگذاری شاه بر گزار شد كه با اعتراض نیروهای مخالف و مبارز مواجه گشت و امام (قدس سره) با صدور اعلامیه ای آن را محكوم ساخت.

از بهمن 1348، امام خمینی درس ولایت فقیه خود را در نجف آغاز كردند كه بعداً به شكل كتابی مدون در ایران و كشورهای اسلامی دیگر انتشار یافت.

گوشه ای از جنایات رژیمسال 1350 شمسی، با اختناق و فشار شدید رژیم شاه همراه بود. دلیل این خشونت نیز دو عامل اساسی بود: یكی رشد جنبش و آشكار شدن مبارزات مسلحانه در میان طلاب، دانشجویان و جوانان مذهبی و غیر مذهبی، و دیگر اوج گیری تلاش های فكری، سیاسی و انقلابی افرادی همچون شهید مطهری.

حادثه ی مهم دیگری كه در سال 1350، سبب انحطاط بیشتر رژیم و تعمیق بیشتر مبارزه و مقاوت گردید، برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی بود كه با هزینه های گزاف و هرزگی هایی كه صورت گرفت، خشم عمومی را در تمام سطوح برانگیخت. امام (قدس سره) به شدت این جشن را محكوم كرد.

به طور كلی سال های 50 تا 54 اوج دستگیری، شكنجه، اعدام و سركوب های رژیم بود. در سال 1353، كه یك باره در آمد حاصل از فروش نفت افزون گردید، شاه برنامه ی بلند پروازانه ی رسیدن به «تمدن بزرگ» را اعلام كرد. در تاریخ 11 اسفند 1353 «حزب رستاخیز» به عنوان تنها حزب فراگیر با تكیه به سه اصل، اعتقاد به قانون اساسی، نظام شاهنشاهی و انقلاب سفید، به وسیله ی شاه اعلام شد و امام (قدس سره) عضویت و شركت در حزب رستاخیز را تحریم كرد.

در پایان سال 1354 مجلسین، بر اساس تصویب نامه ای، تاریخ هجری را به شاهنشاهی تبدیل كه از آغاز سال 1355 شمسی، سال 2535، در تمام مكاتبات رسمی و دولتی مورد استفاده قرار گیرد كه بیش از پیش بر خشم علما و مبارزان افزود.

در سال 1355، كارتر از حزب دموكرات رییس جمهور امریكا شد. یكی از محورهای تبلیغاتی او در انتخابات، مسأله حقوق بشر در جهان بود. از این رو از دولت های دوست خود از جمله ایران خواست كه حقوق بشر را رعایت كنند. شاه ناگزیر «فضای باز سیاسی» را اعلام كرد و این فرصت مناسبی برای گسترش انقلاب در داخل و خارج كشور بود.     

نخستین خشم انقلابی در روزهای 31 خرداد و اوایل تیر 1356، پدید آمد. در 29 خرداد دكتر علی شریعتی در لندن به نحو مشكوكی درگذشت. و شایع شد كه رژیم او را كشته است.

روز اول آبان 1356، آیت الله حاج سید مصطفی خمینی در نجف توسط عوامل رژیم شاه به شهادت رسید. این خبر امواج تازه ای در حركت فزاینده مردم ایجاد كرد و به دنبال آن نوار جدید سخنرانی امام (قدس سره) كه در روز دهم آبان ماه در نجف ایراد شده بود، به منزله دستورالعملی برای تشكل نیروها در مبارزه با رژیم بود. روز 17 دی 1356، در روزنامه اطلاعات مقاله ی اهانت آمیزی تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم مستعار احمد رشیدی مطلق، علیه امام (قدس سره) درج گردید. شاه كه پس از سفر كارتر به ایران و تعریف و ستایش او از شاه، بیش از پیش مغرور شده بود، بر انتشار این مقاله صحه گذاشت و حتی لحن آن را تندتر كرد.

انتشار این مقاله حركت جدیدی را در كشور پدید آورد. روز 19 دی، طلاب و عده ای از مردم قم مورد هجوم رژیم قرار گرفتند كه طی آن چند تن به شهادت رسیدند. پس از حوادث قم، امام (قدس سره) طی پیامی سلطنت شاه را غاصبانه و جائرانه خواندند و فرمودند(3):

كارتر و دیگر غارتگران مخازن ملت های مظلوم باید بدانند، محمدرضا، خائن و یاغی است و از سلطنت، مخلوع است.

اوج نهضتدر چهلم شهدای قم، از سوی مراجع تقلید عزای عمومی اعلام شد و در اكثر نقاط ایران مراسمی برگزار گردید كه از آن میان قیام مردم تبریز در 20 بهمن بود كه طی آن عدّه ای از مردم به شهادت رسیدند. نوروز سال 1357، عزای عمومی اعلام شد و مراسم پانزده خرداد به صورت بستن بازار و ماندن در خانه ها اجرا شد. بر اساس رهنمودهای امام (قدس سره) مراسم ماه رمضان 1357 و مجالس و سخنرانی ها، یكسره سیاسی و انقلابی و ضدِ رژیم شد.

در 28 مرداد 1357، جمشید آموزگار از نخست وزیری استعفا و مهندس جعفر شریف امامی مأمور تشكیل كابینه شد. وی دولت خود را با عنوان «دولت آشتی ملی» به صحنه آورد و خود را مذهبی و مقلد آیت الله شریعتمداری معرفی كرد. او تاریخ شاهنشاهی را لغو و قمارخانه ها را تعطیل كرد، مطبوعات را آزاد اعلام و قول داد عوامل سوء استفاده كننده و فاسد را مجازات، زندانیان را آزاد، مالیات ها را كاهش، و حزب رستاخیز را منحل كند.

ادعاها و برخی اقدامات دولت جدید این بیم را پدید آورد كه ممكن است مبارزه به ركود كشیده شود و برخی از مراجع و پیشوایان مبارزه را به تسلیم بكشاند، از این رو امام (قدس سره) با ارسال پیامی به ملت ایران، این خطر را گوشزد كرد. روز 13 شهریور 1357، به مناسبت عید فطر نماز با شكوهی در قیطریه تهران به امامت آیت الله مفتح برگزار گردید كه نمایشی از قدرت مردم در مقابل استبداد بود. صبح 17 شهریور 1357، از طریق رادیو، در تهران و 12 شهر بزرگ كشور حكومت نظامی اعلام شد. اما مردم بی خبر و بی اعتنا به شرایط جدید، صبح همان روز در میدان ژاله تهران (شهدا) گرد آمدند و با هشدار نظامیان پراكنده نگشتند. تیراندازی آغاز شد، و فاجعه ای بزرگ پدید آمد كه به (جمعه سیاه) شهرت یافت. امام (قدس سره) طی اعلامیه ای بر ادامه ی مبارزه و ضرورت مقاومت تأكید كرد.

با آغاز سال تحصیلی 1358- 1357 شركت سازمان یافته دانشجویان و دانش آموزان در مبارزات خیابانی بیشتر و مؤثرتر گردید.

رژیم شاه كه  منشأ این قیام عمومی را در نجف و شخص امام (قدس سره) می دانست، در اندیشه اخراج ایشان از عراق افتاد. رژیم عراق با توصیه حكومت ایران ، امام (قدس سره) را دعوت به سكوت و یا خروج از آن كشور كرد كه ایشان راه دوم را انتخاب كردند و عازم كویت شدند، اما آن كشور به ایشان اجازه ورود نداد و از این رو، در تاریخ 13 مهر 1357، عازم فرانسه شد و در دهكده ی «نوفل لوشاتو» ساكن گردیدند. این هجرت، علی رغم تصور شاه، روح تازه ای به مبارزه بخشید.

در آبان ماه اعتصابات كاركنان شركت نفت، مخابرات، بانك ملی، سازمان آب، راه، رادیو و تلویزیون و ... بر دامنه مبارزات افزود. این اعتصاب ها دستگاه اداری كشور را به فروپاشی كشاند. در 14 آبان، ارتشبد غلامرضا ازهاری مأمور تشكیل كابینه شد. شاه طی یك پیام تلویزیونی گفت:

پیام انقلاب ملت ایران را شنیده است و وعده داد كه حكومت و دولت نظامی، موقتی است و پس از آرام شدن اوضاع، انتخابات آزاد برگزار، فاسدین مجازات، قانون اساسی اجرا و به طور كلی گذشته جبران خواهد شد. دولت ازهاری در نخستین گام، مطبوعات را تسخیر كرد و به دنبال آن اعتصاب مطبوعات آغاز شد كه تا پایان دولت او ادامه یافت. تظاهرات تاسوعا و عاشورای آن سال عملاً به صورت همه پرسی در آمد كه مردم شاه و رژیم او را منحل و جمهوری اسلامی را با رهبری امام (قدس سره) خواستار شدند. در پایان راهپیمایی روز عاشورا قطعنامه ای در 17 ماده خوانده شد كه در آن علاوه بر خلع شاه از سلطنت و تأیید رهبری امام (قدس سره) و استقرار حكومت عدل اسلامی، تأمین حقوق بشر، تأمین حقوق سیاسی كلیه ی افراد جامعه ، اجرای عدالت اجتماعی و تأمین حقوق كارگران و دهقانان، به عنوان اهداف نهضت اعلام شد.

دولت ازهاری نیز نه تنها نتوانست جلوی گسترش روز افزون انقلاب را بگیرد بلكه خود نیز به بستر بیماری افتاد. شاه این بار «شاپور بختیار» را كه اعضای قدیمی جبهه ی ملی بود به نخست وزیری انتخاب كرد. او با شعار «سوسیال دموكراسی» گام به جلو نهاد و اعلام كرد كه شاه چندی به مسافرت خارج از كشور خواهد رفت. ژنرال هایزر فرستاده ی مخصوص امریكا به ایران آمد و تلاش كرد ارتش را به حمایت و اطاعت بختیار وادار كند. تمهید دیگر شاه برای حفظ تاج و تخت خود، تشكیل «شورای سلطنت» بود.

در 26 دی، شاه به ناچار از ایران خارج شد. امام (قدس سره) دولت بختیار را غیر قانونی و او را مجرم و خائن دانست. مبارزه ی مردم همچنان ادامه یافت و امام (قدس سره) طی بیانیه ای رهنمودهایی برای جلوگیری از هرج و مرج و حفظ اموال عمومی به ملت ایران دادند و یادآور شدند كه به زودی اعضای «شورای انقلاب» را معرفی خواهند كرد. تظاهرات عظیمی در روز اربعین حسینی در تهران و سراسر ایران انجام شد. در تهران قطعنامه ای در 10 ماده خوانده شد كه در آن دولت بختیار غیر قانونی اعلام و از امام (قدس سره) تقاضا شده بود كه هر چه زودتر شورای انقلاب را معرفی كند. در 5 بهمن 1357، با تلاش اردشیر زاهدی و كمك دولت و ارتش، عده ای در تهران به عنوان حمایت از قانون اساسی راهپیمایی كردند.

در همان روزها اعلام شد كه امام (قدس سره) به زودی به ایران باز می گردد. به دستور بختیار فرودگاه های كشور بسته شد. تظاهرات مردم اوج بیشتری گرفت. سرانجام فرودگاه مهرآباد باز شد و در صبح 12 بهمن 1357 امام (قدس سره) همراه عدّه ای كه اكثراً تبعیدی سالیان پیش بودند، وارد ایران شد و از فرودگاه به بهشت زهرا رفت و در آن جا طی سخنانی دولت بختیار را غیر قانونی خواند و فرمود به زودی دولت را معرفی خواهد كرد. در روز 19 بهمن، عده ای از نظامیان نیروی هوایی ارتش به محل اقامت امام (قدس سره) رفتند و اطاعت خود را از رهبری انقلاب اعلام كردند. شب 21 بهمن، در نیروی هوایی درگیری مسلحانه بین عده ای از افراد این نیرو و گارد شاهنشاهی پیش آمد كه مردم به یاری نیروی هوایی شتافتند و بدین ترتیب درب پادگان ها به روی مردم باز شد و سلاح ها به دست مردم افتاد. سرانجام سران ارتش دست اندركار كودتا شدند و در روز 21 بهمن، از ساعت چهار بعد از ظهر حكومت نظامی اعلام شد. امام (قدس سره) اعلام كرد كه مردم به حكومت نظامی اعتنا نكنند. مردم نیز همچنان به یورش خود به مراكز دولتی و نظامی و انتظامی ادمه دادند و تقریباً تمام این مراكز با اندك درگیری و مقاومت، تسخیر شد و به دست مردم افتاد. در پایان روز 22 بهمن 1357، رژیم 2500 ساله پادشاهی و سلطنت 50 ساله پهلوی منقرض گشت و حكومت «جمهوری اسلامی» تشكیل شد. سرانجام در 12 فروردین 1358، طی همه پرسی با 2/98 درصد از آرای مردم، جمهوری اسلامی ایران رسماً اعلام و مستقر گردید.

پی نوشتها:

1-  هر یك از حواث و جریان های انقلاب اسلامی با توجه به تاریخ وقوع آن ها، به طور مبسوط در این كتاب ذكر شده است و در این جا فقط اشاره به سیر حوادث منجر به انقلاب منظور است.

2-صحیفه نور جلد 1،ص57-54،  13/3/1342

3-   صحیفه نور جلد2 ،ص14-11  2/11/1356

منبع: سایت موسسه فرهنگی واطلاع رسانی تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 6:24  توسط سینا  | 
 
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نامه ای به آقای احمدی نژاد رئیس جمهور، سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه را ابلاغ کردند.
این سیاستهای کلی در چارچوب سند چشم انداز بیست ساله و با رویکرد مبنایی پیشرفت و عدالت، ابلاغ شده است.
سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه دارای 45 بند و شامل سرفصلهای: امور فرهنگی – امور علمی و فناوری – امور اجتماعی – امور اقتصادی و امور سیاسی، دفاعی و امنیتی است.
متن ابلاغیه مقام معظم رهبری به رئیس جمهور که همزمان برای رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شده به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر احمدی نژاد
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت
پیش روی بودن دومین پنجسال از سند چشم انداز دوره ی بیست ساله کشور و ابلاغ بعضی از سیاستهای کلی اصولی مانند سیاستهای کلی اصلی 44 از یکطرف و بعضی تحولات جهانی از طرف دیگر اقتضاء می کند که هرچه زودتر قانون برنامه ی پنجساله پنجم کشور با جهت گیری دستیابی به اهداف مرحله ای متناسب با سند چشم انداز بیست ساله تهیه گردد. اینک سیاستهای کلی برنامه پنجم که باید مبنای تهیه و تدوین قانون برنامه ی پنجساله پنجم     توسعه ی جمهوری اسلامی ایران باشد، ابلاغ می گردد.
انتظار می رود این سیاستها که با رویکرد مبنایی پیشرفت و عدالت تنظیم شده، بتواند در جای جای کلیه فعالیتهای کشور چه در بُعد تقنین و چه در بُعد اجرا ظاهر گردد. بی گمان اهتمام و دقت نظر جنابعالی و هیئت محترم دولت و مجلس محترم شورای اسلامی و سایر دستگاههای رئیسی نظام می تواند در این باره نقش تعیین کننده ایفا کند. انتظار دارم در دوره ی پنجساله آینده اقدامات اساسی برای تدوین الگوی توسعه ایرانی ـ اسلامی که رشد و بالندگی انسانها بر مدار حق و عدالت و دستیابی به جامعه ای متکی بر ارزشهای اسلامی و انقلابی و تحقق شاخصهای عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آنست، توسط قوای سه گانه ی کشور صورت گیرد.
مشارکت جدی اندیشه وران حوزه و دانشگاه در تبیین مقوله ی عدالت و اقتضائات آن نقشی تعیین کننده در این امر دارد. لازم می دانم از مجمع محترم تشخیص مصلحت نظام و هیأت محترم دولت و دبیرخانه مجمع و نیز کارشناسان فعال و همکار با این مجموعه ها که در تنظیم پیشنهادهای مربوط به سیاستهای کلی برنامه ی پنجم نقش آفرینی کرده اند، صمیمانه سپاسگزاری نمایم.
نسخه ی حاوی مجموعه ی سیاستها همزمان برای مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت ارسال می شود.
سیدعلی خامنه ای

سياستهاى كلى برنامه پنجم توسعه اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جمهورى اسلامى ايران

ـ امور فرهنگى
1ـ تكميل و اجراى طرح مهندسى فرهنگى كشور و تهيه پيوست فرهنگى براى طرح‏هاى مهم.
2ـ‌ زنده و نمايان نگه داشتن انديشه دينى و سياسى حضرت امام خمينى(ره) و برجسته كردن نقش آن به عنوان يك معيار اساسى در تمام سياست گذارى‏ها و برنامه ريزى‏ها.
3ـ‌ تقويت قانونگرايى، انضباط اجتماعى، وجدان كارى، خودباورى، روحيه كار جمعى، ابتكار، درستكارى، قناعت، پرهيز از اسراف و اهتمام به ارتقاء كيفيت در توليد.
4ـ مقابله با جريانات انحرافى در حوزه دين و زدودن خرافات و موهومات.
5ـ استفاده بهينه از فناورى‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى براى تحقق اهداف فرهنگى نظام.
6ـ ايجاد درك مشترك از چشم انداز بيست ساله و تقويت باور و عزم ملى براى تحقق آن.

ـ امور علمى و فناورى
7ـ تحول در نظام آموزش عالى و پژوهش در موارد زير:
1ـ 7ـ افزايش بودجه تحقيق و پژوهش به 3 درصد توليد ناخالص داخلى تا پايان برنامه پنجم و افزايش ورود دانش آموختگان دوره كارشناسى به دوره‏هاى تحصيلات تكميلى به 20 درصد.
2ـ 7ـ دستيابى به جايگاه دوم علمى و فناورى در منطقه و تثبيت آن در برنامه پنجم.
3ـ 7ـ ارتباط مؤثر بين دانشگاهها و مراكز پژوهشى با صنعت و بخشهاى مربوط جامعه.
4ـ 7ـ توانمندسازى بخش غيردولتى براى مشاركت در توليد علم و فناورى.
5ـ 7ـ دستيابى به فناورى‏هاى پيشرفته مورد نياز.
8ـ تحول در نظام آموزش و پرورش با هدف ارتقاء كيفى آن بر اساس نيازها و اولويتهاى كشور در سه حوزه دانش، مهارت و تربيت و نيز افزايش سلامت روحى و جسمى دانش‏آموزان.
9ـ تحول و ارتقاء علوم انسانى با: تقويت جايگاه و منزلت اين علوم، جذب افراد مستعد و با انگيزه، اصلاح و بازنگرى در متون و برنامه‏ها و روش‏هاى آموزشى، ارتقاء كمى و كيفى مراكز و فعاليتهاى پژوهشى و ترويج نظريه‏پردازى، نقد و آزادانديشى.
10ـ گسترش حمايتهاى هدفمند مادى و معنوى از نخبگان و نوآوران علمى و فناورى از طريق: ارتقاء منزلت اجتماعى، ارتقاء سطح علمى و مهارتى، رفع دغدغه خطرپذيرى مالى در مراحل پژوهشى و آزمايشى نوآورى‏ها، كمك به تجارى سازى دستاوردهاى آنان.
11ـ تكميل و اجراى نقشه جامع علمى كشور.

ـ امور اجتماعى
12ـ تقويت نهاد خانواده و جايگاه زن در آن و در صحنه‏هاى اجتماعى و استيفاى حقوق شرعى و قانونى بانوان در همه عرصه‏ها و توجه ويژه به نقش سازنده آنان.
13ـ تقويت هويت ملى جوانان متناسب با آرمانهاى انقلاب اسلامى، فراهم كردن محيط رشد فكرى و علمى و تلاش در جهت رفع دغدغه‏هاى شغلى، ازدواج، مسكن و آسيبهاى اجتماعى آنان، توجه به مقتضيات دوره جوانى و نيازها و تواناييهاى آنان.
14ـ اصلاح نظام ادارى و قضايى در جهت: افزايش تحرك و كارآيى، بهبود خدمت رسانى به مردم، تأمين كرامت و معيشت كاركنان، به كارگيرى مديران و قضات لايق و امين و تأمين شغلى آنان، حذف يا ادغام مديريتهاى موازى، تأكيد بر تمركز زدايى در حوزه‏هاى ادارى و اجرايى، پيشگيرى از فساد ادارى و مبارزه با آن و تنظيم قوانين مورد نياز.
15ـ هويت بخشى به سيماى شهر و روستا، باز آفرينى و روزآمد سازى معمارى ايرانى - اسلامى، رعايت معيارهاى پيشرفته براى ايمنى بناها و استحكام ساخت و سازها.
16ـ تقويت و كارآمد كردن نظام بازرسى و نظارت، اصلاح قوانين و مقررات در جهت رفع تداخل ميان وظايف نهادهاى نظارتى و بازرسى.
17ـ اولويت دادن به ايثارگران انقلاب اسلامى در عرضه منابع مالى و فرصتها و امكانات و مسؤوليتهاى دولتى در صحنه‏هاى مختلف فرهنگى و اقتصادى.
18ـ اهتمام به توسعه ورزش و حمايت از گسترش فعاليت‏هاى گردشگرى با تأكيد بر سفرهاى زيارتى.
19ـ تأكيد بر رويكرد انسان سالم و سلامت همه جانبه با توجه به:
1ـ 19ـ يكپارچگى در سياستگذارى، برنامه ريزى، ارزشيابى، نظارت و تخصيص منابع عمومى.
2ـ 19ـ ارتقاء شاخصهاى سلامت هوا، امنيت غذا، محيط و بهداشت جسمى و روحى.
3ـ 19ـ كاهش مخاطرات و آلودگى‏هاى تهديد كننده سلامت.
4ـ 19ـ اصلاح الگوى تغذيه جامعه با بهبود تركيب و سلامت مواد غذايى.
5ـ 19ـ توسعه كمى و كيفى بيمه‏هاى سلامت و كاهش سهم مردم از هزينه‏هاى سلامت به 30% تا پايان برنامه پنجم.
20ـ ارتقاء امنيت اجتماعى:
1ـ 20ـ مبارزه همه جانبه با مواد مخدر و روانگردان و اهتمام به اجراى سياستهاى كلى مبارزه با مواد مخدر.
2ـ 20ـ سامان بخشى مناطق حاشيه‌نشين و پيشگيرىوكنترل ناهنجارى‏هاى عمومى ناشى از آن.
3ـ 20ـ استفاده از ابزارهاى فرهنگى، آموزشى و رسانه‏ها براى پيشگيرى و مقابله با ناهنجارى‏هاى فرهنگى و اجتماعى.

ـ  امور اقتصادى
 الف) رشد مناسب اقتصادى با تأكيد بر:
21ـ تحقق رشد مستمر و پرشتاب اقتصادى به ميزان حداقل 8% نرخ رشد ساليانه توليد ناخالص داخلى ‏با:
1ـ 21ـ توسعه سرمايه گذارى از طريق كاهش شكاف پس انداز - سرمايه گذارى با حفظ نسبت پس‏انداز به توليد ناخالص داخلى حداقل در سطح 40 درصد و جذب منابع و سرمايه‏هاى خارجى.
2ـ 21ـ ارتقاء سهم بهره‏ورى در رشد اقتصادى به يك سوم در پايان برنامه.
3ـ 21ـ بهبود فضاى كسب و كار كشور با تأكيد بر ثبات محيط اقتصاد كلان، فراهم آوردن زيرساخت‏هاى ارتباطى، اطلاعاتى، حقوقى، علمى و فناورى مورد نياز، كاهش خطرپذيرى‏هاى كلان اقتصادى، ارائه مستمر آمار و اطلاعات به صورت شفاف و منظم به جامعه.
4ـ 21ـ تقويت و توسعه نظام استاندارد ملى.
22ـ تغيير نگاه به نفت و گاز و درآمدهاى حاصل از آن، از منبع تأمين بودجه عمومى به «منابع و سرمايه‏هاى زاينده اقتصادى» و ايجاد صندوق توسعه ملى با تصويب اساسنامه آن در مجلس شوراى اسلامى در سال اول برنامه پنجم و برنامه ريزى براى استفاده از مزيت نسبى نفت و گاز در زنجيره صنعتى و خدماتى و پايين دستى وابسته بدان با رعايت:
1ـ 22ـ واريز سالانه حداقل 20 درصد از منابع حاصل از صادرات نفت و گاز و فرآورده‏هاى نفتى به صندوق توسعه ملى.
2ـ 22ـ ارائه تسهيلات از منابع صندوق توسعه ملى به بخش‏هاى خصوصى، تعاونى و عمومى غيردولتى با هدف توليد و توسعه سرمايه گذارى در داخل و خارج كشور با در نظر گرفتن شرايط رقابتى و بازدهى مناسب اقتصادى.
3ـ 22ـ قطع وابستگى هزينه‏هاى جارى دولت به درآمدهاى نفت و گاز تا پايان برنامه.
23ـ اصلاح ساختار نظام بانكى با اجراى كامل و روزآمد قانون بانكدارى بدون ربا و نهادينه كردن نظام‏هاى قرض‏الحسنه، تأمين اعتبارات خرد و اعتبارات لازم براى سرمايه گذارى‏هاى بزرگ.
24ـ ارتقاء كمى و كيفى بازارهاى مالى(سرمايه، پول و بيمه) با تأكيد بر كارايى، شفافيت و سلامت.
25ـ تحقق سياست‏هاى كلى اصل44 قانون اساسى والزامات مربوط به هر يك از بندها با تأكيدبر:
1ـ25ـ حمايت از شكل‏گيرى بازارهاى رقابتى.
2ـ25ـ ايجاد ساختارهاى مناسب براى ايفاى وظايف حاكميتى(سياست گذارى، هدايت و نظارت).
3ـ25ـ تنظيم سياست‏هاى تشويقى در جهت تبديل فعاليت‏هاى غيرمتشكل (نهاد خانوار) به فعاليت‏هاى واحدهاى حقوقى.
4ـ25ـ ايجاد بازار رقابتى براى ارائه خدمات بيمه درمانى.
26ـ توجه به ارزش اقتصادى، امنيتى، سياسى و زيست محيطى آب با تسريع در استحصال، عرضه، نگهدارى و مصرف آن و مهار آبهايى كه از كشور خارج مى‏شود با اولويت استفاده از منابع آبهاى مشترك.
27ـ سرمايه گذارى در استحصال و استخراج گاز و نفت و معادن مشترك با كشورهاى همسايه با رعايت سياست‏هاى كلى اصل 44 قانون اساسى.
28ـ حفظ ذخاير راهبردى ارزى به مقدارى كه اطمينان از تأمين نيازهاى اساسى كشور در مدت معين (براساس مصوبه شوراى عالى امنيت ملى) حاصل گردد.
29ـ تأكيد بر راهبرد توسعه صادرات به ويژه در بخش خدمات با فناورى بالا به نحوى كه كسرى تراز بازرگانى بدون نفت كاهش يافته و توازن در تجارت خدمات ايجاد گردد.
30ـ گسترش همه جانبه همكارى با كشورهاى منطقه جنوب غربى آسيا در تجارت، سرمايه‏گذارى و فناورى.
31ـ ارتقاء و هماهنگى ميان اهداف توسعه‏اى: آموزش، بهداشت و اشتغال به طورى كه در پايان برنامه پنجم، شاخص توسعه انسانى به سطح كشورهاى با توسعه انسانى بالا برسد.
32ـ تبديل نظام بودجه ريزى كشور به بودجه ريزى عملياتى.
33ـ برقرارى ارتباط كمى و كيفى ميان برنامه پنج‏ساله و بودجه‏هاى ساليانه با سند چشم‏انداز با رعايت شفافيت و قابليت نظارت.

 ب) گسترش عدالت اجتماعى با:
34ـ تنظيم همه فعاليت‏هاى مربوط به رشد و توسعه اقتصادى بر پايه عدالت اجتماعى و كاهش فاصله ميان درآمدهاى طبقات و رفع محروميت از قشرهاى كم درآمد با تأكيد بر موارد زير:
1ـ 34ـ جبران نابرابرى‏هاى غيرموجه درآمدى از طريق سياستهاى مالياتى، اعطاى يارانه‏هاى هدفمند و ساز و كارهاى بيمه‏اى.
2ـ 34ـ تكميل بانك اطلاعات مربوط به اقشار دو دهك پايين درآمدى و به هنگام كردن مداوم آن.
3ـ 34ـ هدفمند كردن يارانه‏هاى آشكار و اجراى تدريجى هدفمند كردن يارانه‏هاى غيرآشكار.
4ـ 34ـ تأمين برخوردارى آحاد جامعه از اطلاعات اقتصادى.
35ـ اقدامات لازم براى جبران عقب ماندگى‏هاى حاصل از دورانهاى تاريخى گذشته با تأكيد بر:
1ـ 35ـ‌ ارتقاء سطح درآمد و زندگى روستاييان و كشاورزان با تهيه طرحهاى توسعه روستايى، گسترش كشاورزى صنعتى، صنايع روستايى و خدمات نوين و اصلاح نظام قيمت‏گذارى محصولات كشاورزى.
2ـ 35ـ‌گسترش فعاليت‏هاى اقتصادى در مناطق مرزى و سواحل جنوبى و جزاير با استفاده از ظرفيت‏هاى بازرگانى خارجى كشور.
3ـ 35ـ‌كاهش فاصله دو دهك بالا و پايين درآمدى جامعه به طورى كه ضريب جينى به حداكثر 35/0 در پايان برنامه برسد.
4ـ 35ـ‌ انجام اقدامات ضرورى براى رساندن نرخ بيكارى در كشور به 7 درصد.
5ـ 35ـ‌ تأمين بيمه فراگير و كارآمد و گسترش كمى و كيفى نظام تأمين اجتماعى و خدمات بيمه درمانى.
6ـ 35ـ‌ توسعه نظام‏هاى پيشگيرى از آسيب‏هاى فردى و اجتماعى.
7ـ 35ـ‌ حمايت از اقشار محروم و زنان سرپرست خانوار.
8ـ 35ـ ‌توسعه بخش تعاون با هدف توانمندسازى اقشار متوسط و كم‏درآمد جامعه به نحوى كه تا پايان برنامه پنجم سهم تعاون به 25 درصد برسد.

ـ امور سياسى، دفاعى و امنيتى
36ـ تقويت حضور و مشاركت مردم در عرصه‏هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى.
37ـ جهت دهى جريانات سياسى به پايبندى به ارزش‏هاى اسلامى - انقلابى، دفاع از منافع‏ملى، دشمن‏ستيزى، قانون پذيرى و اصول اخلاقى.
38ـ حمايت از آزادى‏هاى مشروع و صيانت از حقوق اساسى ملت.
39ـ اعتلاى شأن، موقعيت، اقتدار و نقش جمهورى اسلامى ايران در منطقه و نظام بين‏الملل به‏منظور تحكيم امنيت ملى و پيشبرد منافع ملى با تأكيد بر:
1ـ 39ـ تقويت همكارى‏هاى دوجانبه، منطقه‏اى و بين‏المللى با اولويت كشورهاى همسايه.
2ـ 39ـ تقويت روابط سازنده با كشورهاى غيرمتخاصم.
3ـ 39ـ بهره‏گيرى از روابط براى افزايش توان ملى.
4ـ 39ـ مقابله با افزون خواهى و اقدام متجاوزانه در روابط خارجى.
5ـ 39ـ تلاش براى رهايى منطقه از حضور نظامى بيگانگان.
6ـ 39ـ حمايت از مسلمانان و ملت‏هاى مظلوم و مستضعف بويژه ملت فلسطين.
7ـ 39ـ تلاش براى همگرايى بيشتر ميان كشورهاى اسلامى.
8ـ 39ـ تلاش براى اصلاح ساختار سازمان ملل.
9ـ 39ـ سازماندهى تلاش مشترك براى ايجاد مناسبات و نظامات جديد اقتصادى، سياسى و فرهنگى منطقه‏اى و جهانى با هدف تأمين عدالت، صلح و امنيت جهانى.
40ـ حضور فعال و هدفمند در سازمانهاى بين‏المللى و منطقه‏اى و تلاش براى ايجاد تحول در رويه‏هاى موجود بر اساس ارزشهاى اسلامى.
41ـ ارتقاء نقش مديريتى ايران در توزيع و ترانزيت انرژى، افزايش فرصتهاى صادراتى، جذب سرمايه و فناورى‏هاى پيشرفته و كمك به استقرار نظام پولى، بانكى و بيمه‏اى مستقل با كمك كشورهاى منطقه‏اى و اسلامى و دوست با هدف كاهش وابستگى به سيستم پولى نظام سلطه.
42ـ تقويت تعامل فرهنگى، حقوقى، سياسى و اقتصادى با جهان بويژه حوزه تمدن اسلامى – ايرانى.
43ـ‌ تقويت هويت اسلامى و ايرانى ايرانيان خارج از كشور، كمك به ترويج خط و زبان فارسى در ميان آنان، حمايت از حقوق آنان و تسهيل مشاركت آنان در توسعه ملى.
44ـ تحكيم و ارتقاء امنيت پايدار، فراگير و تضمين كننده اهداف و منافع ملى با تأكيد بر:
1ـ 44ـ تقويت نقش مردم و اطلاعات مردمى در پيشگيرى از تحركات ضد امنيتى.
2ـ 44ـ تقويت و تعامل مؤثر دستگاه‏هاى اطلاعاتى، انتظامى و قضايى و هماهنگى بين آنها براى تأمين اشراف اطلاعاتى و مقابله با هر نوع اخلال در امنيت عمومى، اقتصادى و اجتماعى و مقابله با تهديدهاى نرم.
3ـ 44ـ ايجاد سامانه يكپارچه نرم‏افزارى اطلاعاتى، ارتقاء سطح حفاظت از اطلاعات رايانه‏اى، توسعه علوم و فناورى‏هاى مرتبط با حفظ امنيت سامانه‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى به منظور صيانت از فضاى تبادل اطلاعات، تقويت فنى براى مقابله با تخلفات در فضاهاى رايانه‏اى و صيانت از حريم فردى و عمومى.
4ـ 44ـ تقويت زير ساخت‏هاى انسجام و همبستگى ملى براى پيشگيرى و مقابله با عوامل بروز گسست‏هاى هويتى، اجتماعى، فرهنگى و اعتقادى.
45ـ ارتقاء توانمندى‏هاى دفاعى و قدرت بازدارندگى به منظور دفاع از حاكميت، تماميت ارضى، منافع و امنيت ملى و مقابله مؤثر با تهديدهاى خارجى و ايجاد توازن منطقه‏اى با تأكيد بر:
1ـ 45ـ‌ كسب دانش و فناورى‏هاى نو و نرم‏افزارهاى پيشرفته دفاعى و نوسازى و بازسازى صنايع دفاعى، افزايش ضريب خودكفايى با توسعه تحقيقات و بهره‏مندى از همه ظرفيت‏هاى صنعتى كشور.
2ـ 45ـ‌ اهتمام به حضور نيروهاى مردمى در امنيت و دفاع از كشور و انقلاب با تقويت كمى و كيفى بسيج مستضعفان.
3ـ 45ـ‌ گسترش پدافند غيرعامل.
4ـ 45ـ‌ امنيت پايدار مناطق مرزى و كنترل مؤثر مرزها.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:22  توسط سینا  | 
 
به مناسبت فرارسيدن تاسوعا و عاشوراى حسينى‏؛
شمر امروز را بشناسيد

مقام معظم رهبري مي‌فرمايند: مرحوم شهيد مطهرى، سالها قبل از انقلاب در اين حسينيه ارشاد، قريب به اين مضمون فرياد مى‏كشيد كه والله بدانيد شمر، امروز - اسم نخست‏وزير آن روز اسرائيل (صهيونيست) را مى‏آورد - او است. واقع قضيه هم همين است.


 بخشي از بيانات بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي و مقام معظم رهبري در خصوص پيام‌هاي عاشورا در ذيل مي‌آيد:

**بيانات حضرت امام خميني

*دو طريقه از صدر اسلام تاكنون‏
از صدر اسلام تاكنون، دو طريقه بوده است؛ يك خط، خط اشخاص راحت‏طلب كه تمام همشان به اين است كه يك طعمه‏اى پيدا بكنند و بخورند و بخوابند. آن‏هايى كه مسلمان بودند، عبادت خدا هم مى‏كردند، اما مقدم بر هر چيزى در نظر آن‏ها، راحت‏طلبى بود.
وقتى كه حضرت سيدالشهداء(ع) مى‏خواستند به اين سفر عظيم مسافرت كنند، بعضى از اين‏ها نصيحت مى‌كردند كه بنشينيد و بخوريد و بخوابيد(!) بعضى از همان قماش‏ها بودند كه اشكال هم مى‏كردند كه چرا يك عده كمى در مقابل يك قدرت بزرگى قيام مى‏كنند؟
تمام آمال آن‏ها اين بود كه آدم اينجا چند روزى كه هست، خوب استراحت بكند، بنشيند (و) در خانه‏اش عبادت بكند. اسلام را در عبادات خلاصه كرده بودند، مثلا نماز و روزه و امثال اين‏ها. براى اسلام هم غير از اين، نه اطلاعات صحيح داشتند و نه ارزشى قائل بودند. حضرت امير(ع) از اين‏ها تعبير مى‏كند كه اين‏ها همشان علفشان است، مثل حيواناتى كه همشان اين است كه شكمش سير بشود، شهواتش را بر همه چيز مقدم مى‏دارد، نماز هم مى‏خواند و روزه هم مى‏گيرد و عبادات شرعى را هم به جا مى‏آورد، لكن وضع تفكر (آن‏ها) اينطور است كه انسان نبايد خودش را در معرض يك خطرى قرار بدهد!
يك دسته ديگر هم انبيا و اولياى بزرگ بوده‏اند (كه) تمام عمرشان (و همشان) را صرف مى‏كردند در اينكه با ظلم‏ها و با چيزهايى كه در ممالك دنيا واقع مى‏شود، (مقابله كنند).
اگر وضع تفكر سيدالشهداء(ع) مثل بعض مقدسينِ زمان خودش بود - آن‏ها طرحشان اين بود كه حضرت(ع) در جوار حضرت رسول(ص) بماند و عبادت كند - اگر وضع تفكر مولا هم اينطور بود، كربلايى پيش نمى‏آمد، يك راحت‏طلبى بود و كناره‏گيرى از جامعه و دعا و ذكر، لكن وضع تفكر، جور ديگرى بود. اگر چنانچه ائمه ما(ع) با اهل ظلم و ستم سازش مى‏كردند، احتراماتشان بسيار زياد بود، خلفا حاضر بودند كه آن‏ها را هر جور (كه خودشان مى‏خواهند)، احترام بكنند (و در عوض)، آن‏ها دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسى‏بن‏جعفر(ع) مِن باب اتفاق نبود كه چندين سال در حبس به سر برد و تبعيد بعض ائمه(ع) و.... همچو نبود كه اين‏ها (مثل) يك مردم عادى باشند كه بنشينند و درسى بخوانند و درسى بگويند و مطالعه‏اى بكنند و عبادت خدا را بكنند و در جوار رسول خدا(ع) عبادت كنند. اگر طرز افكار آن‏ها هم اين بود، اين مذهبى كه در طول تاريخ، در مقابل ظلم واقع شده است، نبود. اين دو رشته، از اول خلقت تا حالا بوده است؛ رشته تعهد به اسلام و ايستادگى در مقابل ظلم و ستم و ديكتاتورى و قدرت‏هاى شيطانى و سازش.(1)

* اگر عاشورا نبود...
سيدالشهداء(ع) - به حسب روايات ما و به حسب عقايد ما - از آنوقتى كه از مدينه حركت كرد، مى‏دانست كه شهيد مى‏شود. وقتى كه (به) مكه آمد و از مكه در آن حال بيرون رفت، يك حركت سياسى بزرگى بود كه در يك وقتى كه همه مردم دارند به مكه مى‏روند، ايشان از مكه خارج بشود. اين يك حركت سياسى بود و اين حركت اسلامى سياسى بود كه بنى‏اميه را از بين برد و اگر اين حركت نبود، اسلام پايمال شده بود.(2)
اگر عاشورا و فداكارى خاندان پيامبر(ع) نبود، بعثت و زحمات جانفرساى نبى اكرم(ص) را طاغوتيان آن زمان به نابودى كشانده بودند و اگر عاشورا نبود، منطق جاهليت ابوسفيانيان كه مى‏خواستند قلم سرخ بر وحى و كتاب بكشند و يزيد، يادگار عصر تاريك بت‏پرستى كه به گمان خود، با كشتن و به شهادت(رساندن) فرزندان وحى، اميد داشت اساس اسلام را برچيند و با صراحت و اعلام «لاخبر جاء و لا وحى نزل» بنياد حكومت الهى را بركَنَد، نمى‏دانستيم به سر قرآن كريم و اسلام عزيز چه مى‏آمد، لكن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست كه اسلام رهايى‏بخش و قرآن هدايت‏افروز را جاويد نگه دارد و با خون شهيدانى چون فرزندان وحى، احيا و پشتيبانى فرمايد و از آسيب دهر نگه دارد و حسين‏بن‏على(ع)، آن عصاره نبوت و يادگار ولايت را بر انگيزد تا جان خود و عزيزانش را فداى عقيده خويش و امت معظم پيامبر اكرم(ع) نمايد تا در امتداد تاريخ، خون پاك او بجوشد و دين خدا را آبيارى فرمايد و از وحى و از ره‏آوردهاى آن پاسدارى نمايد.(3)
(آرى،) اين خون سيدالشهداء(ع) است كه خون‏هاى همه ملت‏هاى اسلامى را به جوش مى‏آورد و اين دستجات عزيز عاشورا است كه مردم را به هيجان مى‏آورد و براى اسلام و حفظ مقاصد اسلامى مهيا مى‏كند.(4)

* به خاطر اسلام‏
سيدالشهداء(ع) در همان ظهر عاشورا كه جنگ بود و همه در معرض خطر بودند، وقتى يكى از اصحاب گفت كه ظهر شده است، فرمود كه نماز را (به) ياد من آورديد، خدا تو را از نمازگزاران حساب كند. در همان جا ايستاد (و) نماز خواند.
(نفرمود) كه ما مى‏خواهيم جنگ بكنيم، خير، براى نماز جنگ كردند. جنگ در اسلام، يك چيزى نيست كه خودش يك مطلبى باشد، جنگ براى اين است كه آن زباله‏هايى كه هستند، آن‏هايى كه مانع از پياده‏شدن اسلام هستند، آن‏هايى كه مانع از ترقى مسلمين هستند، آن‏ها را از بين راه بردارند، مقصد اين است كه اسلام را پياده كنند و با اسلام، انسان درست كنند.(5)

معناى «كل يوم عاشوراء...»
«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا»، يك عبارت آموزنده است، نه معنايش اين است كه هر روز كربلا است (و) هر روز بنشينيد گريه بكنيد. ببينيد سيدالشهداء(ع) چه كرده، كربلا چه صحنه‏اى بوده، هر روز بايد اين صحنه باشد؛ مقابله اسلام با كفر، مقابله عدل با ظلم، مقابله عدد كم با ايمان زياد، در مقابل عدد زياد با بى‏ايمانى. نه از جمعيت كم بترسيد و نه از شكست بترسيد، شكستى (در) كار نيست. وقتى كار براى خدا باشد، شكست (در كار) نيست. كشته شويد، بهشتى هستيد، بكشيد، بهشتى هستيد.(6)

* وجه عزادارى براى سيدالشهداء(ع)
هر مكتبى تا پايش سينه‏زن نباشد، تا پايش گريه‏كن نباشد، تا پايش توى سر و سينه‏زدن نباشد، حفظ نمى‏شود.(7)
اين گريه‏ها مكتب سيدالشهداء(ع) را زنده نگه داشته، اين ذكر مصيبت‏ها مكتب سيدالشهداء(ع) را زنده نگه داشته. اين يك ميتينگ و فريادى است براى احياى مكتب سيدالشهداء(ع).(8)
روضه سيدالشهداء(ع) براى حفظ مكتب سيدالشهدا است.(9)
آن روضه‏هاى سنتى را سرجاى خودش نگه داريد و آن مصيبت‏ها را زنده نگه داريد كه بركاتى كه به ما مى‏رسد، از آن‏ها است و از كربلا اين بركات به ما مى‏رسد. كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيدالشهداء(ع) را زنده نگه داريد كه با زنده‏بودن او، اسلام زنده نگه داشته مى‏شود.(10)
گريه كردن بر عزاى امام حسين(ع)، زنده نگه‏داشتن اين معنا است كه يك جمعيت كمى در مقابل يك امپراطورى بزرگ ايستاد. دستور عمل امام حسين(ع)، دستور است براى همه؛ «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» دستور است به اين‏كه هر روز و در هر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد، همان برنامه را. امام حسين(ع) با عده كم، همه چيزش را فداى اسلام كرد، مقابل يك امپراطورى بزرگ ايستاد و «نه» گفت. هر روز بايد در هر جا اين «نه» محفوظ بماند و اين مجالسى كه هست، مجالسى است كه دنبال همين است كه اين را محفوظ بدارد.(11)

* يك سؤال‏
گاهى كه وقايع روز عاشورا را از نظر مى‏گذرانم، اين سؤال برايم پيش مى‏آيد كه اگر بنى‏اميه و دستگاه يزيدبن‏معاويه، تنها با امام حسين(ع) سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشيانه و خلاف انسانى چه بود كه در روز عاشورا با زن‏هاى بى‏پناه و اطفال بى‏گناه مرتكب شدند! بچه‏هاى خردسال چه تقصيرى داشتند؟ زن‏ها چه تقصيرى داشتند؟ به نظرم مى‏گذرد كه آن‏ها با اساس سر و كار داشتند. نمى‏خواستند شجره طيبه باشد.(12)

* كلام آخر؛ سرلوحه زندگى امت اسلام‏
دستور آموزنده «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» بايد سر مشق امت اسلامى باشد؛ قيام همگانى در هر روز و در هر سرزمين. عاشورا، قيام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ‏نشين و مستكبران غارتگر بود و دستور آن است كه اين برنامه، سرلوحه زندگى امت در هر روز و در هر سرزمين باشد.(13)
اساس را بايد حفظ بكنيم، اساس، اسلام است و جمهورى اسلامى با محتواى اسلامى. بايد كوشش كنيد تا حفظ شود. اين مجالس و مجامع اسلامى را بايد حفظ كرد. هر دو جهت بايد باشد، نه آنطورى كه سابق بود و كارى به دستگاه ظلم نداشتند، نه آن‏كه ما بياييم نمازمان را بخوانيم و سراغ كارمان برويم. اهل منبر هم بروند و چهار كلمه روضه بخوانند و اگر بشود چهار كلمه اخلاق هم بگويند و (به) خانه‏هاشان بروند. بايد در مقابل ظلم، در مقابل ستم بايستند.
همه روز بايد ملت ما اين معنا را داشته باشد كه امروز روز عاشور است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين‏جا هم كربلا است و ما بايد نقش كربلا را پياده كنيم، انحصار به يك زمين ندارد، (منحصر) به يك افراد نمى‏شود، قضيه كربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك زمين كربلا نبوده، همه زمين‏ها بايد اين نقش را ايفا كنند و همه روزها. ملتها غفلت نكنند از اين‏كه بايد هميشه مقابل ظلم بايستند.(14) آن روزى كه افراد احتمال بدهند كه اسلام در خطر است، آن روز بايد همان كارى كه امام حسين(ع) كرد، بكنند. آن روزى كه احتمال بدهيم اسلام در خطر است، بايد همه‏مان فداكارى بكنيم.(15)

** بيانات مقام معظم رهبري:

به مناسبت فرارسيدن ماه محرم‏الحرام(18)
* ماتم و اشك ما به اين خاطر است‏
مى‏گويند چرا ماتم و گريه و اشك را در بين مردم رواج مى‏دهيد؟ اين ماتم و اشك براى ماتم و اشك نيست، براى ارزشها است.
آنچه پشت سر اين عزاداريها، بر سر و سينه زدنها، اشك‏ريختن‏ها وجود دارد، عزيزترين چيزهايى است كه در گنجينه بشريت ممكن است وجود داشته باشد، او همان ارزشهاى معنوى الهى است.
اينها را مى‏خواهند نگه دارند كه حسين‏بن‏على(ع) مظهر اين ارزشها بود، ياد آنها است، زنده نگه‏داشتن آنها است. (19)

* عزادارى سنتى و ثمرات آن‏
من واقعاً مى‏ترسم از اين‏كه خداى ناكرده، در اين دوران كه دورانِ ظهور و تجلى اسلام و تجلّى فكر اهل‏بيت (است)، نتوانيم وظيفه‏مان را انجام دهيم. برخى كارها است كه پرداختن به آنها، مردم را به خدا و دين نزديك مى‏كند. يكى از آن كارها، همين عزادارى‏هاى سنّتى است كه باعث تقرّبِ بيشترِ مردم به دين مى‏شود. عزاداريهاى سنتى مردم را به دين نزديك مى‏كند، اين كه امام(ره) (مى)فرمودند عزادارى سنتى بكنيد. در مجالس عزادارى نشستن، روضه‏خواندن، گريه‏كردن، به سروسينه زدن و مواكب عزا و دسته‏هاى عزادارى به راه انداختن، از امورى است كه عواطف عمومى را نسبت به خاندان پيغمبر: پرجوش مى‏كند و بسيار خوب است. (20)
اين مجالس عزادارى براى اين است كه دلهاى ما را با حسين‏بن‏على(ع) و اهداف آن بزرگوار نزديك و آشنا بكند. راه آنها را فرابگيريم.
يك عده كج‏فهم نگويند كه امام حسين(ع) شكست خورد، نگويند كه راه امام حسين(ع) معنايش اين است كه همه ملت ايران كشته بشوند.
كدام انسانِ نادانى ممكن است چنين حرفى را بزند. يك ملت بايد از حسين‏بن‏على(ع) درس بگيرد، يعنى از دشمن نترسد؛ به خود متّكى باشد، به خداى خود توكّل كند، بداند كه اگر دشمن، با شوكت است، اين شوكت، ناپايدار است، بداند اگر جبهه دشمن، به ظاهر گسترده و قوى است، اما توان واقعى‏اش كم است. (21)
اگر ملت اسلام، نام و ياد (امام) حسين(ع) را زنده نگه بدارد و آن را براى خود الگو قرار بدهد، از همه موانع و مشكلات عبور خواهد كرد.
لذا است كه ما در انقلاب اسلامى، در نظام جمهورى اسلامى از صدر تا ذيل، همه - مردم، مسؤولين، بزرگان، شخص امام بزرگوار ما(ره) - بر روى مسأله امام حسين(ع) و مسأله عاشورا و همين عزاداريهاى مردمى تكيه كردند و جا دارد.
اين عزاداريها جنبه نمادين دارد، جنبه حقيقى هم دارد، دلها را نزديك مى‏كند، معارف را روشن مى‏كند. (22)

* اركان حفظ ايمان و شوق ملت به ائمه(ع)
هيأتهاى مذهبى، اركان حفظ ايمان و شوق ملت بزرگ ما به خاندان پيغمبر(ص) هستند، از جمله پيوندهاى مستحكم ميان امروز و روز عاشوراى حسينى هستند، آن روحيه را به امروز منتقل مى‏كنند، خاطره امام حسين(ع) را تجديد مى‏كنند.
در طول سال، دستهاى دشمنان اسلام و قرآن و خاندان پيغمبر:، هر چه تلاش مى‏كنند براى اين‏كه فضاى جامعه را فضاى غيردينى قرار بدهند، (ولى) وقتى كه ايام عاشورا و دهه محرم مى‏شود، اين موكبهاى حسينى در خيابانها و كوچه‏ها و محيط زندگى مردم راه مى‏افتد، مثل آب بارانى كه پليديها و كثافتها را مى‏شويد و فضا را پاك مى‏كند، فضاى جامعه را شستشو مى‏دهد و همه آن تلقينات فاسد را كه دست دشمن در محيط و فضا به‏وجود آورده است، پاك مى‏كند و مى‏شويد.
قدر اين هيأتها را خيلى بايد بدانيد.
عشق و محبت به خاندان پيغمبر(ص)، عشق به حسين‏بن‏على(ع)، عشق و دلبستگى به ياران امام حسين:، دلسوختگى شديد نسبت به حادثه عاشورا، روح اين هيأتهاى مذهبى است.
اينها چيز كوچكى نيست.
مبادا كسى خيال كند كه هياءات مذهبى يك چيزى است كه اگر بود، بود، نبود، نبود.
اين‏جور نيست. (23)

* جهت‌گيرى ما در عزادارى امام حسين(ع)
جهتگيرى در عزادارى امام حسين(ع) بايد به اين نحو باشد: گسترش تبيين، بيان، آگاه‏سازى، محكم‏كردن ايمان مردم، روح تدين را در مردم گسترش‏دادن، روح شجاعت و غيرت دينى را در مردم زيادكردن، حالت بى‏تفاوتى و سكر و بى‏حالى را از مردم گرفتن، اينها است معناى قيام حسينى و بزرگداشت عزادارى امام‏حسين(ع) در زمان ما.
لذا زنده است، هميشه هم زنده خواهد بود. (24)

* عزادارى يا ضايع‏كردن عزادارى؟
گويندگان، وعاظ، مداحان، سرايندگان، همه بايد توجه داشته باشند كه اين يك حقيقت عزيز است، با آن نبايست بازى كرد، حقايق ماجراى عاشورا را نبايد بازيچه قرار داد.
هر كسى يك چيزى به آن اضافه بكند، خرافه‏اى را به آن وصل بكند، كارهاى غير معقول را به نام عزادارى انجام بدهد، اينها نبايد باشد، اينها طرفدارى از امام حسين(ع) نيست.
يك وقتى ما راجع به مسأله تظاهرات قمه، مطلبى را گفتيم، يك عده‏اى گوشه كنار، صدايشان بلند شد كه آقا! اين عزادارى امام حسين(ع) است، با عزادارى امام حسين(ع) مخالفت نشود! اين، مخالفت با عزادارى نيست، مخالفت با ضايع‏كردن عزادارى است.
عزادارى امام حسين(ع) را نبايد ضايع كرد.
منبر حسينى، مجلس حسينى، محل بيان حقايق دينى يعنى حقايق حسينى است.
شعر در اين جهت، حركت در اين جهت، نوحه و مديحه بايد در اين جهت باشد.
شما ديديد در آن محرم سال 57، دستجات سينه‏زنى ما در بعضى از شهرستانها مثل يزد و شيراز و جاهاى ديگر شروع شد و بعد هم به همه كشور گسترش پيدا كرد، سينه مى‏زدند و حقايق روز را در نوحه‏هاى خودشان بيان مى‏كردند، با ارتباطدادن و اتصال‏دادن اينها به ماجراى عاشورا كه درست هم هست. (25)

* سخنى با روحانيون و خطبا
قوامِ مجالس عزا به اين است كه عده‏اى دور هم جمع شوند و يك فردِ روحانى، با حضوريافتن در ميان آنها، اقامه عزا كند تا ديگران از اقامه عزاى او، مستفيد شوند. يك روحانى چگونه اقامه عزا خواهد كرد؟ اين، سؤال من از همه كسانى است كه نسبت به چنين قضيه‏اى احساس مسؤوليت مى‏كنند. به اعتقاد بنده، مجالس عزادارى حسينى بايد از سه ويژگى برخوردار باشد؛ اوّلين ويژگى بايد اين باشد كه چنين مجالسى، محبّت به اهل بيت را زياد كنند. چون رابطه عاطفى، يك رابطه بسيار ذى‏قيمت است.
شما روحانيون بايد كارى كنيد كه محبّت شركت‏كنندگان در مجالس مذكور، روزبه‏روز نسبت به حسين‏بن‏على(ع)، خاندان پيغمبر(ص) و مناشى‏ء معرفت الهى بيشتر شود.
اگر شما خداى ناكرده در مجالس مذكور، وضعى را به‏وجود آوريد كه مستمع يا فرد بيرون از آن فضا، از لحاظ عاطفى به اهل‏بيت: نزديك نشد، بلكه احساس دورى و بيزارى كرد، نه فقط چنين مجالسى فاقد يكى از بزرگترين فوايد خود شده، بلكه به يك معنا مضّر هم بوده است.
حال شما كه مؤسّس يا گوينده چنين مجالسى هستيد، ببينيد چه كارى مى‏توانيد بكنيد كه عواطف مردم بر اثر حضور در اين مجالس، نسبت به حسين‏بن‏على(ع) و اهل بيت پيغمبر(ص) روزبه‏روز بيشتر شود.
ويژگى (ديگرى) كه بايد در اين مجالس به وجود آيد، اين است كه مردم نسبت به اصل حادثه عاشورا، معرفت روشنتر و واضحترى پيدا كنند.
اين‏طور نباشد كه ما در مجلس حسين‏بن‏على(ع) به منبر برويم يا سخنرانى كنيم، اما موضوع سخنرانى، حضّار آن مجلس، اعم از جوان و غيرجوان و زن و مردِ اهل فكر و تأمّل را به اين فكر فرو ببرد كه «ما به اين مجلس آمديم و گريه‏اى هم كرديم، اما براى چه؟ قضيه چه بود؟ چرا بايد براى امام حسين(ع) گريه كرد؟ اصلا چرا امام حسين(ع) به كربلا آمد و عاشورا را به وجود آورد؟» بنابراين، به عنوان منبرى يا سخنران، بايد به موضوعاتى بپردازيد كه جوابگوىِ چنين سؤالاتى باشد. بايد نسبت به اصلِ حادثه عاشورا، معرفتى در افراد به‏وجود آيد. سومين ويژگى لازم در اين مجالس، افزايش ايمان و معرفت دينى در مردم است.
در چنين مجالسى بايد از دين، نكاتى عنوان شود كه موجب ايمان و معرفتِ بيشتر در مستمع و مخاطب گردد،، يعنى سخنرانان و منبرى‏ها، يك موعظه درست، يك حديث صحيح، بخشى از تاريخ آموزنده درست، تفسيرِ آيه‏اى از قرآن يا مطلبى از يك عالم و دانشمندِ بزرگ اسلامى را در بيانات خود بگنجانند و به سمع شركت‏كنندگان در اين مجالس برسانند.
اين‏طور نباشد كه وقتى بالاى منبر مى‏رويم، يك مقدار لفّاظى كنيم و حرف بزنيم و اگر احياناً مطلبى هم ذكر مى‏كنيم، مطلب سستى باشد كه نه فقط ايمان‏ها را زياد نمى‏كند، بلكه به تضعيف ايمانِ مستمعين مى‏پردازد.
اگر اين‏طور هم شد، ما از جلسات مذكور به فوايد و مقصودِ موردِ نظر نرسيده‏ايم.
اگر در روضه‏خوانى و سخنرانى يا سايرِ مطالبِ بيان‏شده از طرف شما، نكته‏اى روشنگر يا حداقل اشاره‏اى به اين معنا نباشد، يك ركن از آن سه ركنى كه عرض شد، كم و ناقص خواهد بود، يعنى ممكن است مجلس مذكور، فايده لازم را ندهد و ممكن هم هست خداى ناكرده در بعضى از فروض، ضرر هم بكنيم.
برخى منبرى‏ها، بعضى اوقات، يك حديث را آن‏قدر شاخ و برگ مى‏دهند كه معناى اصلى‏اش از بين مى‏رود.
اگر شما يك حديثِ صحيح را براى مستمعِ خود، درست معنا كنيد، ممكن است بخشِ مهمّى از آنچه را ما مى‏خواهيم، داشته باشد.
وقتى شما از روى يك تعبير معتبر، راجع به يك آيه قرآن، فكر و مطالعه كنيد، به تنقيح آن بپردازيد و براى مستمع بيان نماييد، مقصود حاصل است.
اگر براى ذكر مصيبت، كتاب «نَفَس المهمومِ» مرحوم «محدّث قمى» را باز كنيد و از رو بخوانيد، براى مستمع گريه‏آور است و همان عواطفِ جوشان را به وجود مى‏آورد.
چه لزومى دارد كه ما به خيال خودمان، براى مجلس‏آرايى كارى كنيم كه اصل مجلس عزا از فلسفه واقعى‏اش دور بماند؟!(26)

* سخنى هم با مردم‏
يك وقت است كه كسى از داشتن نعمتى بى‏بهره است و در مقابل نعمتِ نداشته، از او سؤالى هم نمى‏شود.
اما يك وقت، كسى از نعمتى بهره‏مند است و از آن نعمتى كه دارد، از وى سؤال مى‏شود.
يكى از بزرگترين نعمتها، نعمت خاطره و ياد حسين‏بن‏على(ع)، يعنى نعمتِ مجالسِ عزا و محرّم و عاشورا براى جامعه شيعىِ ما است.
هم مردم و هم روحانيون، بايد از اين نعمت استفاده كنند.
استفاده مردم اين است كه به مجالس عزادارى سيدالشهداء(ع) دل ببندند و اين مجالس را - در سطوح مختلف - هر چه مى‏توانند بيشتر اقامه كنند.
مردم بايد مخلصانه و براى استفاده، در مجالس عزادارى حسينى شركت كنند؛ نه براى وقت‏گذراندن يا به صورت عاميانه‏اى؛ فقط به عنوان ثواب اُخروى كه نمى‏دانند اين ثواب اُخروى از كجا مى‏آيد؟ مسلّماً شركت در مجالس مذكور، ثواب اُخروى دارد، اما ثواب اُخروى مجالس عزا، از چه ناحيه و به چه جهت است؟ مسلماً مربوط به جهتى است كه اگر آن جهت نباشد، ثواب هم نيست.
بعضى از مردم متوجّه اين نكته نيستند.
همه بايد در اين مجالس شركت كنند، قدر مجالس عزادارى را بدانند، از اين مجالس استفاده كنند و روحاً و قلباً، اين مجالس را وسيله‏اى براى ايجاد ارتباط هر چه محكم‏تر ميان خودشان و حسين‏بن‏على(ع) و خاندان پيغمبر(ص) و روح اسلام و قرآن قرار دهند. (27)

* چند نكته با مداحان و نوحه‏سرايان‏
چيزى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم، استفاده از مدح‏ها و تمجيدهاى بى‏معنا است كه گاهى هم مضر است.
فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل(ع) صحبت مى‏شود، بنا كنند (به) تعريف‏كردن از چشم و ابروى آن بزرگوار، مثلا قربون چشمت بشم(!) مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلا شما مگر اباالفضل را ديده‏ايد و مى‏دانيد چشمش چگونه بوده؟ اينها سطح معارف دينى ما را پايين مى‏آورد.
معارف شيعه در اوج اعتلا است. معارف شيعى ما معارفى است كه يك فيلسوف در غرب پرورش‏يافته با مفاهيم غربى و بزرگ‏شده آشناى با معارف فلسفى غرب مثل هانرى كربن را مى‏آورد (و) دو زانو، جلوى علامه طباطبايى مى‏نشاند، او را خاضع مى‏كند و مروج شيعه و معارف آن در اروپا مى‏شود.
مى‏شود معارف شيعه را در همه سطوح عرضه كرد؛ از سطوح ذهن متوسط و عامى بگيريد تا سطوح بالاترين فيلسوف‏ها.
ما با اين معارف نبايد شوخى كنيم.
ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداكارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت او است، به آب نخوردن او است؛ در عين تشنگى و بر لب آب، بدون اين كه شرعا و عرفا هيچ مانعى وجود داشته باشد.
ارزش شهداى كربلا به اين است كه از حريم حق در سخت‏ترين شرايطى كه ممكن است انسان تصورش را بكند، دفاع كردند.
حالا يك وقت، شاعرى در يك قصيده سى چهل بيتى، اشاره‏اى هم به جمال حضرت اباالفضل مى‏كند. آن يك حرفى است. ما نبايد خيلى خشكى به خرج دهيم و سختگيرى كنيم. اما اين كه ما همه‏اش بياييم روى ابروى كمانى و بينى قلمى و چشم خمار اين بزرگواران تكيه كنيم، اين كه مدح نشد. در مواردى ضرر هم دارد. در فضاهايى اين كار خوب نيست. نبايد بگذاريد منبر ده دقيقه‏اى يا بيست دقيقه‏اى شما از معارف خالى بماند.
شنيده‏ام در مواردى از آهنگ‏هاى نامناسب استفاده مى‏شود، مثلا فلان خواننده طاغوتى يا غيرطاغوتى، شعر عشقى چرندى را با آهنگى خوانده، حالا ما بياييم در مجلس امام حسين(ع) و براى عشاق امام حسين(ع)، آيات والاى معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن. اين خيلى بد است. خودتان آهنگ بسازيد. اين همه ذوق و اين همه هنر وجود دارد. يقينا در جمع علاقه‏مندان به اين جريان، كسانى هستند كه مى‏توانند آهنگ‏هاى خوب مخصوص مداحى بسازند. (28)

* اينگونه دين بدنام مى‏شود
كسى كه با مسائل شوروى سابق و بخشى كه شيعه‏نشين است - جمهورى آذربايجان - آشنا بود، مى‏گفت: «آن وقتى كه كمونيستها بر آذربايجانِ شوروىِ سابق مسلط شدند، همه آثار اسلامى را از آن جا محو كردند، مثلا مساجد را به انبار تبديل كردند، سالن‌هاى دينى و حسينيه‏ها را به چيزهاى ديگرى تبديل كردند و هيچ نشانه‏اى از اسلام و دين و تشيع باقى نگذاشتند، فقط يك چيز را اجازه دادند و آن، قمه‏زدن بود! دستورالعمل رؤساى كمونيستى به زيردستان خودشان اين بود كه مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نمازِ جماعت برگزار كنند، قرآن بخوانند، عزادارى كنند، هيچ كار دينى نبايد بكنند، اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون خودِ قمه‏زدن، براى آنها يك وسيله تبليغ بر ضد دين و تشيع بود. بنابراين، گاهى دشمن از بعضى چيزها، اين‏گونه عليه دين استفاده مى‏كند.
هر جا خرافات به ميان بيايد، دين خالص بدنام خواهد شد. (29)
عزيزان من! مؤمنين به حسين‏بن‏على(ع)! امروز حسين‏بن‏على(ع) مى‏تواند دنيا را نجات بدهد، به شرط آن‏كه چهره او را با تحريف مغشوش نكنند. نگذاريد مفاهيم، كارهاى تحريف‏آميز و غلط، چشمها و دلها را از چهره مبارك و منوّر سيدالشهدا(ع) منصرف كند.
با تحريف بايستى مقابله كنيد. (30)

* پايان كلام اين كه امروز، شمر كيست؟
مرحوم شهيد مطهرى، سالها قبل از انقلاب در اين حسينيه ارشاد، قريب به اين مضمون فرياد مى‏كشيد كه والله بدانيد شمر، امروز - اسم نخست‏وزير آن روز اسرائيل (صهيونيست) را مى‏آورد - او است. واقع قضيه هم همين است.
ما شمر را لعنت مى‏كنيم، براى اين‏كه ريشه شمرشدن و شمرى عمل‏كردن را در دنيا بِكَنيم، ما يزيد و عبيدالله را لعنت مى‏كنيم، براى اين‏كه با حاكميت طاغوت، حاكميت يزيدى، حاكميت عيش و نوش، حاكميت ظلم به مؤمنين در دنيا مقابله كنيم.
حسين‏بن‏على(ع) قيامش براى اين بود كه بينى حاكميتهاى عليه ارزشهاى اسلامى و انسانى و الهى را به خاك بمالد و نابود كند و همين كار را هم با قيام خود كرد.
مجالس ما، مجالس حسينى، يعنى مجالس ضد ظلم، مجالس ضد سلطه، مجالس ضد شمرها و يزيدها و ابن‏زيادهاى زمان حاضر، معنايش اين است. اين استمرار ماجراى امام حسين(ع) است. امروز دنيا پر از ظلم و جور است.
شما ببينيد چه مى‏كنند، در فلسطين چه مى‏كنند، در عراق چه مى‏كنند، در كشورهاى گوناگون چه مى‏كنند، با ملت‌هاى دنيا چه مى‏كنند، با فقرا چه مى‏كنند، با ثروتهاى ملى كشورها چه مى‏كنند. ابعاد عظيم حركت حسين‏بن‏على(ع)، شامل همه اين ميدان وسيع مى‏شود.
امام‏حسين(ع) نه فقط براى شيعه، نه فقط براى مسلمانها، بلكه براى احرار عالم درس دارد. رهبر آزادى‏بخش نهضت هند در شصت هفتاد سال قبل، اسم حسين‏بن‏على(ع) را آورد، گفت (كه) من از او ياد گرفتم، در حالى كه هندو بود، اصلا مسلمان نبود. در بين مسلمين هم همينطور است. ماجراى امام‏حسين(ع) اين است. شما گنجينه‏دار يك چنين جواهر ذى‏قيمتى هستيد كه همه بشريت مى‏تواند از او بهره برد و استفاده كند. (31)
----------------------------------------------------------------------------------
1) صحيفه نور، ج 15، ص 45
2) صحيفه نور، ج 18، ص 140
3) صحيفه نور، ج 14، ص 265
4) صحيفه نور، ج 15، ص 204
5) صحيفه نور، ج 12، ص 148
6) صحيفه نور، ج 9، صص 147 - 148
7) صحيفه نور، ج 8، ص 70
8) صحيفه نور، ج 8، ص 70
9) صحيفه نور، ج 8، ص 69
10) صحيفه نور، ج 18، ص 22
11) صحيفه نور، ج 10، ص 31
12) صحيفه نور، ج 1، ص 54
13) صحيفه نور، ج 9، ص 57
14) صحيفه نور، ج 9، ص 202
15) صحيفه نور، ج 18، ص 140

19) فرازهايى از فرمايشات رهبر حكيم انقلاب:
- 19/10/1386
20) 17/3/1373
21) 10/4/1371
22) 19/10/1386
23) 12/5/1373
24) 19/10/1386
25) 19/10/1386
26) 17/3/1373
27) 17/3/1373
28) 5/5/1384
29) 1/1/1376
30) 1/3/1374
31) 19/10/1386

منبع: خبرگزاری فارس ۱۷/۱۰/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 7:3  توسط سینا  | 
رئيس جمهور در پيامى مهمى به ملت‌هاى آزاده جهان:
ملت‌ها هيچ فرصتى را براى حمايت از مظلومين غزه از دست ندهند
احمدي‌نژاد،در پيامي به ملت‌هاي آزاده جهان، ضمن محكوم كردن جنايات رژيم صهيونيستي عليه مردم مظلوم فلسطين در نوار غزه، تصريح كرد: هولوكاست واقعي امروز و در غزه و فلسطين درجريان است . كلام دردآلود رهبري معظم انقلاب اسلامي در حقيقت فرياد تاريخي همه مظلومان و مستضعفان و بشريت امروز عليه بيدادگري و اتمام حجتي است كه با صداي بلند به گوش همگان رسيد.

رئيس جمهور در پيامي به ملت‌هاي آزاده جهان با محكوم كردن جنايات صهيونيست‌ها و حاميان رژيم صهيونيستي در غزه، با تاكيد بر اينكه امروز هولوكاست واقعي در غزه و فلسطين در جريان است، تصريح كرد: ملت ها هيچ فرصتي را براي حمايت از مظلومين غزه از دست ندهند.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني دولت به نقل از پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري، متن كامل پيام دكتر محمود احمدي نژاد به شرح ذيل است:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه

مردم سرفراز غزه و فلسطين ، ملتهاي آزاده جهان وامت اسلامي

جنايات جاري در غزه به دست صهيونيست‌هاي بي‌فرهنگ همه آزادگان جهان را متاثر و روي تمام وحشي‌هاي تاريخ را سپيد كرده است. زنان، كودكان، جوانان و مردان مومن، پاك و بي‌پناه در خانه و وطن خود، تنها و تنها به جرم ايستادگي بر حقوق اوليه انساني خود زير آتش بمب ها و گلوله‌ها و در سنگين ترين محاصره طولاني غذايي و دارويي قطعه قطعه مي‌شوند و سران استكبار و قدرتهاي فاسد، زورگو و ستمگر و وابستگان آنها به تصريح و تلويح و يا سكوت مرگبار اين جنايات را تائيد و از جنايتكاران حمايت مي‌كنند. هولوكاست واقعي امروز و در غزه و فلسطين درجريان است . كلام دردآلود رهبري معظم انقلاب اسلامي در حقيقت فرياد تاريخي همه مظلومين و مستضعفين و بشريت امروز عليه بيدادگري و اتمام حجتي است كه با صداي بلند به گوش همگان رسيد.

بنابر وظيفه انساني و در دفاع از قوق ملت فلسطين و مردم غزه مواردي را به عرض مي‌رساند:

1- اين جنايت‌هاي صهيونيست‌هاي بي‌آبرو نه از سراقتدار و توانمندي بلكه از روي ضعف و استيصال است. كشتن مردم غير نظامي و بي‌دفاع منجر به برتري قاتلين نخواهد شد. غزه امروز آئينه تمام‌نماي ذات نظام سرمايه داري، ليبرال دموكراسي و صهيونيسم است. صهيونيستها و حاميان مستكبرشان به پايان راه رسيده اند و در سراشيبي اضمحلال هستند و اين خباثت ها جز سياه تر كردن پرونده ننگين آنان ثمري نخواهد داشت. دولت امريكا و برخي از دولتهاي اروپايي بدانند كه تمام اين جنايات به حساب آنان نيز نوشته مي شود . واهي بودن انديشه صهيونيسم و دروغ بزرگ جعل تاريخ و مظلوميت جنايتكاران صهيونيسم آشكار شده است و راهي جز پذيرش حقوق ملتها و تسليم در برابر حق و اراده ملتها وجود ندارد . بدانند كه در دادگاه محاكمه سران صهيونيستي ، كه به فضل الهي به زودي برپا خواهد شد ، تمام حاميان آنان نيز شريك جرمند و به دست عدالت سپرده خواهند شد . نداي مظلوميت غزه و فرياد بلند مردم منطقه هشدار رسايي است كه اگر دست از كشتار مردم و حمايت آدم كشان حرفه اي برندارند با اقيانوس متلاطم خشم مردم جهان مواجه خواهند شد .

2-اصل وجود و رفتار رژيم جعلي و اشغالگر صهيونيستي ، توهين به عزت و حرمت انسانيت و تجاوز به حريم بشريت و لكه ننگي بر دامان مدعيان دروغين حقوق بشر است كه به نمايندگي از جبهه استكباري انجام مي شود . بنابراين مردم غزه در صف مقدم ملتها و به نمايندگي از همه انسانهاي پاك ، صلح طلب و نوع دوست در برابر كانون همه زشتي ها و تجاوزها و وحشيگري ها ايستاده اند و با نثار همه هستي خود از حيثيت و كرامت بشر امروز دفاع مي كنند . مقاومت مردم فلسطين و غزه ، دفاع از هويت و حقيقت انساني و حقوق همه ملت‌هاي آزاده جهان است. حمايت از مردم غزه حمايت از عدالت، پاكي، عزت و حقوق واقعي و كرامت انسان امروز است. ملت‌ها هيچ فرصتي را براي حمايت از مظلومين غزه از دست ندهند.

3-دانشمندان و آزادگان و به خصوص جوانان و به ويژه در منطقه اسلامي صداي اعتراض خود را بلند كنند، آمادگيهاي خود براي برپايي صلح و امنيت واقعي و پايدار و بر اساس عدالت و معنويت و حرکت در جهت آزادي فلسطين را حفظ كنند و با صداي بلند ظلم بزرگ صهيونيستي و مظلوميت كم نظير مردم غزه را فرياد كنند، كمك هاي انساني خود را از طريق مصر براي زنان و كودكان ارسال نمايند و به طرق ممكن به حمايت اين مردم بشتابند. حقوقدانان و صاحبنظران به دادگاه جنايات جنگي شكايت و پرونده صهيونيست ها را كامل كنند. در چنين شرايطي بديهي ترين اقدام دولت ها، بازرگانان و مردم آزاده جهان اين است كه كالاهاي رژيم صهيونيستي را تحريم كنند.

4-صحنه غزه يك بار ديگر ناكارآمدي نظامات استعماري حاكم بر جهان از جمله شوراي امنيت را نشان داد كه جز در خدمت چند دولت مستكبر و سلطه طلب نيست. همان شورايي كه در تهاجم صهيونيستها به لبنان با سكوت و تشويق ، 33 روز فرصت براي اشغال لبنان در اختيارجنايتكاران قرارداد و تنها وقتي كه از تحقق اين هدف پليد مايوس شد قطعنامه آتش بس صادر كرد. روشن است كه ملتها از اين سازمانها قطع اميد كرده اند و به دنبال راهكار جديد و نظامات انساني و عادلانه اند .

5-دبير كل سازمان ملل مسئوليت سنگيني دارد. اگر اين سازمان متعلق به ملل است چرا هيچ اقدامي در انجام وظايف قانوني و كنترل صهيونيست هاي افسار گسيخته انجام نمي‌دهد. مطالبه ملت‌ها از دبير كل اين است كه قيام كند و فرياد مظلوميت مردم غزه را به گوشهاي سنگين مستكبران برساند.

6-به طور جدي و رسمي از اتحاديه عرب و دولت‌هاي عربي و اسلامي به ويژه مصر مي‌خواهم كه به وظايف خود در اين برهه و حمايت از مردم غزه عمل كنند و نشان دهند كه با رژيم صهيونيستي پيوستگي و هماهنگي ندارند. گذرگاه رفح و راههاي دريايي براي كمك به مردم مظلوم بايد هر چه زودتر بازگشايي و فرصت لازم در اختيار ساير دولت‌ها و ملت‌ها براي انجام وظايف انساني قرار داده شود. اگر اتحاديه عرب امروز به كار نيايد پس به چه كاري خواهد آمد.

7-مردم شريف ، مقاوم و انقلابي غزه و فلسطين و رهبران هوشمند و مومن آن بدانند و البته مي دانند كه راه پيروزي و عزت حقيقي راه فرزند گرامي پيامبر اسلام حضرت حسين بن علي (عليه السلام) و فرزندان و ياران اوست كه اين روزها مصادف با ايام فداكاري آنان است . نقطه ثقل پيروزي و محور سرافرازي ، مقاومت مردمي است كه به فضل الهي شما به خوبي آن را شناخته ايد و بر آن پافشاري مي‌كنيد. بر خدا توكل كنيد كه به ياري او و پس از شكست فضاحت بار صهيونيسم در حمله به لبنان ، شكست بزرگتر در انتظار آنان و حاميان بي فرهنگشان است.

دولت و ملت مومن و شجاع ايران و همه ملت‌هاي منطقه و همه عدالتخواهان و آزادي خواهان جهان تا پيروزي نهايي در كنار شما هستند و پشتيبان شما خواهند بود و نصرت خداوند متعال نزديك است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 0:5  توسط سینا  | 
 
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهیونیستهای جنایتکار، ضمن محکوم کردن شدید همدستی ننگین دولت جنایتکار بوش با صهیونیستها، سکوت و بی اعتنایی سازمانهای جهانی و برخی دولتهای عربی را زمینه ساز این جنایات خواندند و با اعلام روز دوشنبه (فردا) به عنوان عزای عمومی همه مجاهدان فلسطینی، ملتهای مسلمان و آزادیخواه، علما، روشنفکران و رسانه های جهان اسلام را به ادای مسئولیت بسیار سنگین خود در مقابله با جنایات صهیونیزم خونخوار فراخواندند.
متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
جنایت هولناك رژیم صهیونیستی در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و كودك مظلوم، بار دیگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهیونیست را از پشت پرده‌ی تزویرِ سالهای اخیر بیرون آورد و خطر حضور این كافر حربی را در قلب سرزمینهای اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌كاران گوشزد كرد. مصیبت این حادثه‌ی هولناك برای هر مسلمان بلكه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و كوبنده است، ولی مصیبت بزرگتر سكوت تشویق‌آمیز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصیبتی از این بالاتر كه دولتهای مسلمان كه باید در برابر رژیم غاصب و كافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمایت میكردند، رفتاری پیشه كنند كه مقامات جنایتكار صهیونیست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با این فاجعه‌آفرینیِ بزرگ معرفی كنند؟
سران این كشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملتهای خود كه یقیناً عزادار این فاجعه‌اند خواهند داد؟ به یقین امروز دل مردم مصر و اردن و سایر كشورهای اسلامی از این كشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است.
دولت جنایتكار بوش در واپسین روزهای حكمرانی ننگین خود با همدستی در این جنایت بزرگ، رژیم آمریكا را بیش از پیش روسیاه كرد و پرونده‌ی جرائم خود را به عنوان جنایتكار جنگی قطورتر ساخت. دولتهای اروپائی با بی‌تفاوتی و شاید همراهی خود در این فاجعه‌ی بزرگ،‌ یكبار دیگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت كردند و شركت خود در جبهه‌ی ضدیت با اسلام و مسلمین را نشان دادند. اكنون سئوال من از علماء و روحانیون جهان عرب و رؤسای ازهر مصر این است كه آیا هنگام آن نرسیده است كه برای اسلام و مسلمین احساس خطر كنید؟ آیا هنگام آن نرسیده است كه به واجب نهی از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنید؟
آیا عرصه‌ی دیگری عریان‌تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی كُفار حربی با منافقان امّت برای سركوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تكلیف كنید؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفكران جهان اسلام و بویژه جهان عرب آن است كه تا چه هنگام به مسئولیت رسانه‌ئی و روشنفكری خود بی‌تفاوت خواهید ماند؟ آیا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنیت سازمان ملل بیش از این هم ممكن است رسوا شوند؟
همه‌ی مجاهدان فلسطین و همه‌ی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در این دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ محشور شود.
سازمان كنفرانس اسلامی باید در این شرائط حساس به وظیفه‌ی تاریخی خود عمل كند و جبهه‌ی یكپارچه‌ئی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال، در برابر رژیم صهیونیستی تشكیل دهد. باید رژیم صهیونیستی به وسیله‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژیم غاصب باید به جرم این جنایت و نیز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.
ملّتهای مسلمان میتوانند با عزّم راسخ خود این مطالبات را تحقّق بخشند و وظیفه‌ی سیاستمداران و علما و روشنفكران در این بُرهه بسی سنگین‌تر از دیگران است.
اینجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام میكنم و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود در این حادثه‌ی غم‌انگیز فرا میخوانم.
وَ سَیعلَمُ ‌الذین ظَلَموا اَیّ مُنقلبٍ یَنقلبون.
سيّدعلي‌ خامنه‌اي
8/دی/1387
29/ذی‌الحجة‌الحرام/1429
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 23:53  توسط سینا  |